خواص آن در حنا ذكر يافت و در حديث است از حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله كه احب الرياحين الفاغيه و بهترين آن تازه سفيد حلو الرايحه آنست و معتدل در حرارت و برودت است و جهت اورام حاره نافع و باعث كرم نخوردن پارچه پشمى است نگاه داشتن با آن و نيز به معنى فاغر آمده .
فافارى و فافورقى : فلفل است .
فافايض : فاخته است .
فافافس ايرافيلون : نبات جاوشير است .
فافالس : جزر برى است .
فافرن و فافروس و فافروس و فافير و فافيورس : همه اسم بردى است .
فافور : اسم عربى برنجاسف است .
فافيس : بقلة الحمقاء است .
فافاليون : بطيخ است .
فافيوس : به يونانى كمون برى است و شاهترج برى را نيز نامند .
فاق : به عربى طايرى است طويل العنق و زيت مطبوخ را نيز نامند و دهن البان را نيز .
فاقيشر : به يونانى سرطان است .
فاكهه : اسم عربى ثمر اشجار است كه به فارسى ميوه نامند و به هندى پهل جمع آن فواكه .
فالامغرسطس : به يونانى نوعى قصبى است كه آن را ثيل نامند
فالامينى : به يونانى فودنج نهرى است .
فالانجقون و فالانجيطس و فالانجيقون : به يونانى اسم رتيلا است .
فالانس : نباتى است كه به يونانى اندروصارون گويند و به فارسى تبر .
فاليوس : به يونانى بلبوس است .
فالرغس و فارغوس : لقلق است كه بتلارج نيز نامند .
فالرمون : شراب كهنه بسيار قوى حاد است .
فالس : پوست درختى است در طور سينا ثمر آن مانند بلوط .
فالفس : به يونانى صنفى از شخار است .
فال مال : فرنجمشك است .
فالندى : بيخ كبر است .
فالينوس : شاهتره است .
فاليوالقيوس : اصابع الصفر است .
فالافس سقلينوس : صنف كبير ذوفرا است منسوب به اسقلينوس حكيم جهت آنكه او اول كسى است كه معرفت بدان به هم رسانيده و كسى كه آن را نوع كبير دوقو دانسته غلط كرده .
فاناقس حرنيسون : نوع صغير ذوفرا است منسوب به اطباى حرون كه قريهاى است از جبال شام و گفتهاند زوفاى خشك است .
فانجى : معرب كانجى است .
فانى ظرون : به يونانى سپستان است .
فانيوس : كمون برى است .
( فلوانيا : فاوانيا است . ) « 1 »
فارسون : به يونانى اسم ثلج است .
فاوطلها : به يونانى ذرت است .
فئيد : اسم گوشت بريان است .
فابطون : شيح است .
فصل الفاء مع التاء المثناة الفوقانيه
فتات و فتوت و فتيت : نان فتير است كه فتيت نيز نامند و فتيت هر چيز را گويند .
فتاط : حكيم مير محمد مؤمن گفته كه سپستان است .
فتاق : به كسر اول نانى است كه تعجيل در ادراك و برآمدن خمير آن كرده باشند و ليف ابيض را نيز نامند .
فتال : بلبل است .
فته : ثمر تازه شبيه به حبة الخضرا است .
فتحا : به عربى عقاب است .
فتره : سمكه رعاده است .
فتيس : به يونانى عفص است .
فصل الفاء مع الثاء المثلثه
فث : به عربى اسم ارزن است كه به هندى باجرى نامند نبات آن شبيه به نبات ذرت و حب آن شبيه به جاورس و اهل هند آن را بسيار مىخورند نان آن پخته و ديگر انواع .
فثخ : تخم حنظل است و گفتهاند درخت حنظل است .
فثيموس : به يونانى دند است .
فثيمون : به يونانى ليمو است .
فصل الفاء مع الجيم
فج : به كسر به معنى خام و اكثر اطلاق آن بر ميوه خام مىنمايند و بطيخ شامى را نيز نامند كه بطيخ هندى است .
فصل الفاء مع الحاء المهمله
فحا : به معنى ابزار القدر است مانند پياز و سير و گشنيز و غيرها .
فحلا : فاخته است كه به يونانى فوبوس و ماطوس نامند .
فحلاماورس : به سريانى جندبيدستر است كه خصيه خر است .
هامش
( 1 ) . چون نام مفرده در فصل الفاء مع الالف آمده احتمالًا بايد به صورت فاوانيا : فلوانيا است نوشته مىشده گرچه در هر سه نسخه به همان صورت بالا ذكر شده است .