فصل العين مع الزاء المعجمه
عزه : عزانه است كه به فارسى آهو بره نامند .
عزهل : حمام ذكر است يعنى كبوتر نر .
عزهول : ابل است .
عزر و عزيرن : قنطوريون است و در بعض نسخ قانون عزير قنطوريون كبير است و عزيرا قنطوريون صغير است .
عزيز : كحلى است معروف و در قرابادين مذكور شد .
فصل العين مع السين المهمله
عسا : بلح است و كشوث را نيز نامند .
عساعس : قنافذ است و آن را بدان نام بدان جهت موسوم نمودند كه در شب بسيار رفتار مىنمايد .
عساقل و عسقل : نوعى از كماة است .
عسار و عساره : ذئب است .
عساليج : جمع عسلوج است به معنى قضبان دقاق يعنى شاخها و بيخهاى درخت كرم و كدو و خيار و امثال اينها كه بر درخت و غير آن پيچيد و بالا رود و به معنى شاخهاى درخت باريك و بيخ درخت نيز آمده و بعضى آنها را لفايف نيز نامند و گويند لفايف مراد از آنها است .
عسبان : جريد نخل است .
عسبر : به عربى نمر نر است و عسبره نمر ماده .
عسجد : به فتح ذهب است و جواهر مانند ياقوت و در و شتر فربه را نيز گويند .
عسجر : ملخ است .
عسرى : بقله است .
عس : زرنيخ است .
عساس و عسعس و عسعاس : به عربى ذئب است .
عسطوس : نوع درختى است شبيه به خيزران .
عسقله : سنگريزه سفيد است .
عسل افسنتين : عسلى كه مگس آن بر افسنتين نشسته باشد .
عسل بلادر : رطوبت سياه چسبندهايست كه از بلادر برمىآيد در حين فشار كه دهن بلادر نيز نامند .
عسلج : اسم مصرى بيخ عرطنيثا است .
عسل بليلج : عسل مربى بليلج است و همچنين عسل املج و عسل هليلج و عسل زنجبيل مربى و عسل تمر سيلان تمر است يعنى دوشاب خرما .
عسل داود : دهن عسلى است كه اولى نامند و توهم كرده كسى كه اورامالى و اومالى دانسته .
عسل الحاج : ترنجبين است .
عسل حاشا : عسلى كه زنبور آن بر درخت حاشا نشسته باشد و از ادويه ترياق اكبر است و همچنين عسل شوكران است و عسل صعتر و عسل كبر و اينها همه محرورين را مضر است .
عسل الخلاف : شيرخشتى است كه از درخت بيد به عمل مىآيد .
عسل داود : اوماليست .
عسل الرمث : شبنمى است كه بر درخت رمث نشيند و آن چيزى است سفيد شيرين و گفتهاند كه آن شكرتيغال است .
عسل طبرزد : شيره قند و شيره نبات است .
عسل القسب : عسلى است كه از خرماى خشك به طبخ و فشردن و به قوام آوردن به عمل آورند .
عسل القصب : آب نيشكر است .
عسل لبنى : حصى لبان است و بعضى گفتهاند ميعه سايله است .
عسل ماذى : عسل نخل سفيد است .
عسل النحل : شهد است كه به هندى مده نامند .
عسل يابس : خشكنگبين است و طعام طيب رقيق را نامند .
عسليج : به كسر صنف اخير بخور مريم است .
عسن : پيه كهنه است .
عسيب : جريد نخل است و استخوان ذنب را نيز نامند .
عسيل : قضيب فيل را نامند .
فصل العين مع الشين المعجمه
عشار : به ضم عشر است .
عشب : گياه تر را گويند .
عشبه : عشبه مغربيه است كه ظيان نامند .
عشبة السباخ : كراث است و غافقى غير آن دانسته .
عشبة العجوز : طراشنه است .
عشبة النار : ظيان است .
عشر : به ضم به فارسى درخت خرك و به هندى آگ نامند و در سكر العشر مذكور شد .
عش الطاير : خانه طيور است كه به فارسى آشيان پرنده گويند .
عشق الصبيان : شوكة السوداء است .
فصل العين مع الصاد و الضاد
عصاب و عصب : به ضم اسم بربرى شيطرج است .
عصاره : عبارت از آب افشرده نباتات و يا فواكه و غيرها است خواه خشك نمايند و يا نكنند و عصاره هر چيز در ضمن اصل آن مذكور شد .
عصاره آرغيس : عصاره پوست انبرباريس است و در امراض عين مستعمل و بهتر از ماميران چينى است .
عصاره املج : سك است .
عصاره حناء الصينى : تنزو خطاييست كه شاهصينى نيز نامند .