عرق الارطى : بيخى است سرخ رنگ و سبك كه به فارسى بيخ پده نامند و آن بيخ درخت غرب است .
عرق اصف : بيخ كبر است .
عرق الجبار بيخ انجبار است .
عرق الجسد : رگ بدنست .
عرق السوس : اصل السوس است .
عرق الكافور : به لغت اهل مك مشرفه زرنباد است .
عرق الطيب : اسرار است و زرنباد را نيز گفتهاند .
عرق الفالوذج : ابو خلسا است كه به فارسى هوه چويه نامند .
عرق الجبال : موميايى است .
عرق الزبيب : مويز آب است كه مقطر نموده باشند .
عرق الشجر : صمغ است .
عرق العروس : طلق است .
عرق يابس : قلفونيا است كه به فارسى زنگبارى نامند .
عرقضا و عرقضان و عرهضان و عريقصانه و عرنقصان : همه اسم حندقوقى است يا بربطوره است .
عرفج برى : بكمون است و بخور اكراد را نيز نامند .
عرقون : نباتيست كه برگ آن شبيه به برگ شقايق النعمان است و شكافته و طولانى و بيخ آن مستدير و آن را مىخورند و صنف ديگر نيز مىشود شاخهاى آن باريك و برگ آن شبيه به برگ ملوخيا و در اطراف شاخهاى آن چيزى برآمده شبيه به سر مرغى و منقار آن و اين در طب غير ممدوح بلكه در صناعت ديگر است .
عرقيل : به عربى صفره بيض است .
عرم : به فتح اول و دوم ماهى است كه اهل مغرب سروين و به يونانى ( دبس ) « 1 » نامند .
عرماء : مار سياه مخلوط به سرخى است و گفتهاند مار مرقش است .
عرماض : به كسر به عربى طحلب است .
عرمه : به فتح اول و كسر دوم و فتح ميم و ها جزر ذكر است يعنى موش دشتى نر .
عرمض : به فتح طحلب سبزيست كه در زير آب مىباشد و بالاى آب مىآيد و نيز حب الغار و نوعى از سدر برى است كه به فارسى كنار برى نامند و اراك كوچك را دانستهاند .
عرمضان : اسم عربى حندقوقى و بخور الاكراد است .
عرنقصان : حندقوقى است .
عروى : به عربى و سريانى خنثى است كه اسراش باشد .
عرويا : سريانى است و به فارسى گزانگبين نامند .
عروس : قاتل النحل است كه نيلوفر باشد و كبريت زرد را نيز گفتهاند و اهل شيراز آب مقطر از معصفر در اول مرتبه را عروس و آب سرخ بعد از آن را داماد نامند .
عروسا : فارس سلخ الحيه است .
عروسك پس پرده و عروس در پرده : اسم فارسى عام فرس كاكنج است .
عروسك : حباحب است كه به فارسى كرم شب تاب نامند و گفته اسم فارسى طينوس است و جغد را كه بوم نامند نيز گويند .
عروق : به فتح اول و ضم دوم دواى معرق است و به ضم اول و دوم به معنى رگ است و شامل رگهاى بدن انسان و حيوان و اشجار است و نيز ريشههاى باريك درخت را نامند و عروق الصباغين را نيز نامند كه به فارسى زردچوبه گويند و بعضى گفته نباتيست زرد كه به فارسى اسپرك و به هندى تن نامند .
عروق اصف : بيخ كبر است .
عروق بيض : بعضى مستعجله و بعضى بوزيدان كه به هندى ستاورى نامند دانستهاند .
عروق احمر : فوة الصباغين است كه به فارسى روناس و به هندى منجيت و مجيت نيز نامند .
عرق الزعفران : عروق الصفر است كه عروق الصباغين و به فارسى زردچوبه و به هندى هلدى گويند .
عروق السوس : اصل السوس است .
عروق الصبغ : عروق الصباغين است .
عروق الصفر : عروق الزعفران است .
عروق الطيب و عروق الكافور : زرنباد است .
عروق فالوذج : ابو خلسا است كه شنجار نامند .
عروقا : چيزيست كه اهل نصيبين در سياهى موى مستعمل دارند و گفتهاند اشراس است .
عروق سفر : مستعجله است .
عرهوم : عرجون است .
عرهون : فطر است .
عريرا : نانخواه است و عوشه را نيز گويند .
عريس السيل : بلغت مصر بشنين است .
عريض جدى : به معنى بزغاله است .
عريطه : عقرب است .
عريقيصاء و عريقصانه : حندقوقى است .
عريقطه : دابهايست عريض شبيه به جعل .
عريكه سنام : بعير است يعنى كوهان شتر .
عرين : لحم است .
عرارى و عرارا : زعرور است .
هامش
( 1 ) . سماريس : ب .