ضرس العجوز : شوك السعدان را نامند و گويند حسك است .
ضرضم : به عربى نام اسد است و سباع نر را نيز نامند .
ضرغم و ضرغام و ضرغامه : همه اسم اسد است .
ضرف : به عربى درخت انجير را نامند .
ضرم : به فتح به عربى فرخ العقاب است .
ضرم : به ضم اسطوخودوس است .
ضرو : به كسر اول سگ شكارى است و ماده آن را ضروه نامند و جمع آن ضيراء است .
ضروع : به ضم به عربى انگور سفيد بزرگ دانه را نامند .
ضروع الكليه : درخت زقوم را نامند و بعضى گفتهاند اسم ثمر آنست .
ضرى : به فتح اول و تسكين ثانى آب غوره زرد و يا سرخ كه به زنبق بريزند و نبيذ سازند .
ضريب : به فتح صفيع و ثلج و جليد را نامند .
ضريب الثول : شيريست كه بدوشند بعضى را بر بعضى و نيز شير دوشيده از چند شتر در يك ظرف را نامند .
ضريك : كركس نر است .
ضريم : صمغ درختى است .
فصل الضاد مع الفاء
ضفادى : ضفادع است .
ضفايرالجن : پرسياوشان است .
ضفعان : ثمر سعدان است .
ضفطار : ضب هرم است كه به فارسى سوسمار پير نامند .
ضف : به ضم و به تشديد فا دابهايست كوچك كه به فارسى سرخك و شبگز و به هندى كهتمل نامند .
فصل الضاد مع الميم
ضماد : به كسر اول به عربى اسم عصابه است كه بر جراحت بندند و به اصطلاح اطباء ادويه مطبوخ يا مايع است كه قوام آن غليظ باشد كه بر عضو گذارند و در قرابادين به تفصيل ذكر يافت و جمع آن اضمده و ضمادات آمده .
ضمج : به فتح اول و سكون دوم به عربى اسم كرمى است كه به هندى كهتمل نامند .
ضمجع : ناقه بزرگ را نامند .
ضميران : اسم عربى شاهسفرم است .
فصل الضاد مع الواو
ضوع : بوم نر را نامند كه به فارسى كول نر گويند جمع آن اضواع و ضيعان آمده .
ضولج : به فتح و افصح به صاد مهمله است اسم عربى فضه است .
ضوسير : بادروج است .
ضويطه : خمير نرم پرآب است .
فصل الضاد مع الهاء
ضهر : سلحفاة است .
فصل الضاد مع الياء المثناة التحتانيه
ضياح : به فتح لبن رقيق ممزوج است .
ضيب : به فتح دواب البحر است و حب لؤلؤ را نيز نامند .
ضيثم و ضيغم و ضيغمى : همه نام اسد است .
ضيج : به فتح مقل نضج است .
ضيراك : به عربى نام نوعى از ماهى است .
ضيس : به كسر به عربى اسم صابون است .
ضيمران : شاهسفرم است و بادروج را نيز نامند .
ضيوان : به فتح اول و سكون دوم و فتح واو و نون گربه نر را گويند جمع آن ضياون .
باب الطاء المهمله *
فصل الطاء مع الالف
طاباق : آجر بزرگ را نامند .
طابه : به عربى اسم خمر است و خمر طيب صافى را نيز كه به فارسى ميخوشخوار نامند و نيز نام ثمريست كه در مدينه طيبه مىشود .
طابق : معرب تابه فارسى است كه تاجن نيز نامند و آن ظرفى است كه بر آن نان مىپزند و جمع آن طوابق و طوابيق آمده .
طاثر : اسم عربى سرشير است .
طاخك : آزاد درخت است و گفتهاند ثمر آنست .
طارطقه : ماهودانه است كه معروف به حب الملوك است .
طاركيس : علك البطم است و حبة الخصرا را نيز نامند .
طارنى : نوعى از خزف است .
طاريفه : دند است .
طارى : اطواق است و آن خمريست كه از آب درختى كه به هندى تار نامند به عمل مىآورند و آن را هرى گويند و درخت اين به افراط در عظيمآباد و در بنگاله هم بعضى جاها كمتر .
طاسا : مارقشيشا است .
طاطس : چوب صنوبرى است كه مانند مشعل مشتعل گردد .
طاطياوس : اسم يونانى نوره است .
طافره : رماد است .
طانوبيش : به يونانى مر است .