تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تأليف شريفى ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
از كاف مىافزايند يعنى كرنير دو قسم بود سفيد او را كربير كويند بعوض نون باء موحده سرخش را ركت‌پشپ درختش به قدر قد آدم و كم و زياده از آن شاخها بسيار دارد و از تنه آن مىرويد و برگش بدرازى برگ بانس و ازو گنده و سبز و رگهاى باريك درو نمايان گرم و سبك و مضعف نور چشم و دافع جوشيدگيهاى بدن و جذام و دماميل و بثور و كرم شكم و جرب و از سميات است و نگاهداشتن محل آن را در خانه اهل هند سبب جنگ در آنجا مىدانند و پوست كنير در اطليه و اضمده ضعف باه استعمال نموده شد گويند اسم دفلى نوشته‌اند

كنبيل

بفتح كاف و خفاء نون و كسر باء موحده و سكون ياء تحتانى و لام آخر ها نيز اضافه مىشود يعنى

كنبيله

تلخ و مسهل و گرم و دافع فساد بلغم و صفراء و خون و شكننده سنگ مثانه و قاتل كرم شكم و دافع باؤ گوله و استسقاء و دماميل و برگ سبز او سرد و قابض معده اسم قنبيل است

كنكم

بضم كاف و سكون نون و ضم كاف ثانى و سكون ميم اسم زعفران است

كندر

بفتح كاف و خفاء نون و كسر دال هندى و سكون راء مهمله و بدال مهمله عوض دال هندى و اضافه هاى خفى يعنى

كندهر

نيز اسم چورائ است و در جيم فارسى گذشت

كنتائ

بفتح كاف و سكون نون و فتح تاء فوقانى هندى و الف و كسر همزه و سكون ياء تحتانى اسم كتائ است

كندر

بضم كاف و خفاء نون و ضم دال مهمله و سكون راء مهمله و بعضى واو نيز اضافه نموده

كندرو

نامند و نيز كاف بجاى واو افزوده

كندرك

خوانند به عربى نيز كندر گويند و آن صمغ است مشابه به مصطگى ليكن او سرخ رنگ و گويند كه از طرف يمن خيزد و لبان نيز اسم وى است و دافع فساد باد و بلغم و تپ و حابس عرق و مقوى باه و معده و دماغ و مثانه است

كنوچا

بفتح كاف و نون و سكون واو و فتح جيم فارسى و الف اسم مرو است

كندلنى

بضم كاف و