در اول مرتبه آن دواء است از طلب داشتهاند و نفوس با اين ادراك در قدم اول ميدان معرفت تو زبان عجز گشودهاند و صلوات طيبات از اول تا ابد بر ذات اقدس مقصود لو لاك لما خلقت الافلاك و صاحب انك لعلى خلق عظيم و برال اطهار و اصحاب اخيار باد ذات مباركش كه نور مجسم است ما فرورفتگان مرتبه حضيض ظلمت را چه مناسبت كه ادراك اوصافش نمايم پس همان بهتر كه زبان بعجز گشايم و الله در القايل شعر فمبلغ العلم فيه انه بشر زده و انه خبير خلق اللّه كليم
اما بعد
راقم اين سطور حكيم محمد شيريفخان ولد حاذق الملك حكيم محمد اكمل خان تجاوز اللّه عن ذنوبها مىگويد بعضى تراكيب مجر به اجداد كه در ان ادويه هندى بودند بدريافت آن احتياج بكتب هندى مىشد در دل گذشت كه كتابى در مفردات ادويه هندى مثل تحفة المونين و اختيارات ترتيب دهد تا در برآورد خواص ادويه سهولت بود اگرچه صاحب دارا شكوهى و صاحب دستور الهنود زياده از اقران خود ما اعطى اللّه ليما خير الجزاء قبل ازين السلاك درين مفسلك نمودهاند ليكن تا هم قدر قليل نوشتهاند را قم بامكتبوت هر دو بزرگان اشاء ديگر از كتب هندى معه پاره كه خود يادداشت اضافه نموده مترصد فرصت وقت بود كه چهرهء ادويهء ماهيته آن خود تحقيق نموده كتاب را تمام نمايد زيرا كه حكماء هند و مترجمان بدينطرف متوجه نشدهاند مگر قليل از قليل ادويه را مسوده مذكور بسبب عدم فرصت تا مدت در طاق مهلتاند تا آنكه دوستى متكلف گردد كه فرصت كذاى معلوم و مستوهها متفرق و ضايع مىشوند از انجا كه كه تقيد ان دوست زياده امد گذشت و معقوليست حرف او هم ذهن نشين گشت همت برترى بست او در زمانى كه حضور از دست گفته بود و هيچ كتاب معتبر حاضر نبود و هضم گرديد و نامش تاليف شريف و پرسيد اگر خدا تعالى فرصت عطا دهد سعى موفور چهرهء تامه و خواص موافق فوايد يونانى و در خود خواد توست بالفعل