بستانند و هر دو را جدا بسايند باريك و با عسل خالص آميزند خواه بطور معجون دارند خواه حبوب سازند و در چشم به كار برند با عسل يا با آب حل كرده .
دوائى كه سرخى چشم دفع كند ، ملطهى قدرى بسايند و پنبه بدان آلود بر پلك چشم بدارند . ديگر ؛ كندر با گلاب با آب صلايه نموده صبح و شام در چشم كشند در دو سه روز ناخنه بالكل زائل شود .
دوائى كه چون چشم بواسطه حدت آفتاب سفر به درد آيد به كار برند ، هليلهء زرد و بزرگ دو توله ، و دو سه برگ نيم با هم بكوبند و بياميزند و او را در گل گيرند و در آتش نهند ، چنانچه گلسرخ شود آنگاه از گل برآورده بدارند و وقت حاجت قدرى در چشم كشند تاريكى و غبار برد و منفعت پديد آيد .
فايده اگر كسى بر سبيل دوام ميل طلا هر روز در چشم كشد نور بصر بيفزايد ، مجرب است .
دوائى كه درد چشم فرو نشاند آب برگ كطائى در چشم كشد درد فوراً بايستد و اگر برگ او را بندى سازد بر چشم بندد نيز صحت يابد .
ديگر كه چرك چشم را دور كند ، مغز هليله با شير عورت سائيده هر روز در چشم كشند .
فايده برگ پنبه در دوغ بجوشانند و بر پشت چشم بندند ، رمد زائل كند .
ديگر ؛ صفته كحل عجيب فى قطع الدموع و الرطوبة مجرب إذا لم يكن رمد يأخذ هليلجة كابلية و يلبس عليها عجين و يشوى على آجر فى تنور حتى يشوى العجين ثم يره دنيزع [ و ينزع م ] العجين عنها و يسحق
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٥٧