غاريقون « 1 » ، نشاسته ، زعفران ، مصطگى هر يك دو درم ، كافور جد و ابر سقمونياى مشوى ، هر يك ، يك درم ، بايد كه سيماب را با آب ليمون و حنا بكشند و اجزاء كوفته ، بيخته ، با هم آميخته با آب ليمون بسرشند و حبها سازند برابر نخود شربتى يك دانگ .
ديگر ؛ زخمهاى آتشك را مجرب است ؛ كيمخت سوخته نيله تهوتهه و خرمهره سوخته ، جمله برابر ، كوفته ، بيخته ، بپاشند .
ديگر كه جهت آتشك و قروح ناسور كه بهگندر را نفع دهد ، جمالگوته مغز كرنجوه كه كهنه نباشد مرچ و سونتهه ، جمله برابر كوفته ، بيخته ، با آب حبها بندند قدر مرچ و يك حب يا دو حب بخورد يگان دست مىآرد و بايد كه تا سه هفته بخورد پرهيز هيچ نيست .
فصل در تدبير ازالهء بوى عرق و تنوير جسد :
صندل سپيد زعفران اگر تگر بوده بالا يعنى ؛ خس جمله باريك ساخته بر بدن مالند تن را جلا دهد و نرم كند و بوى بد عرق دور سازد .
ديگر كه بوى بغل دفع كند ، مشك چهار درم ، صندل سپيد هشت درم ، پوست نغرك پاك كرده ، خشك ساخته و آرد جوهر يك شانزده درم ، جمله را كوفته ، بيخته ، قدرى با آب آميخته ، هفت شبانه روز طلا سازد و با آب گرم مىشسته باشد .
ديگر ؛ مردارسنگ با سركهء كهنه بسايند و در بغل مالند و باز آب گرم بشويند و در استعمال مردارسنگ با سركه بر بغل شرط است كه با گلاب
هامش
( 1 ) - غاريقون : چيزى است شبيه به بيخ و از جزاير درياى روم آورند . در جوف درختهاى انجير و امثال آن به سبب تعفن ، متكون مىگردد و مانند قار كه از درخت بلوط به هم مىرسد . بهترين او سفيد سبك وزن است . ( تحفه )