تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بيت
آن فلك قدرى كه آمد افتخار انبيا * گرد نعلينش به چشم اهل عالم توتيا آفرينش را سبب شد كامد از ملك عدم * ورنه كس نگذاشتى بيرون از آن كشور قدم آسمان اوج رفعت ، آفتاب شرع و دين * زبدهء اولاد آدم پيشواى مرسلين اختر برج شرف سرمايه‌بخش سروران * سيّد والاگهر فخر همه پيغمبران

[ جبرئيل و رسول‌الله ]

روزى در حجرهء خود نشسته بود و جبرائيل - عليه السلام - در پيش آن [ 39 الف ] حضرت طريق مؤانست مىسپرده ، اظهار آرزومندى و نياز مىكرد كه رضوان باغ بهشت آمد و درجى از يك پاره زمرّد در پيش حضرت بر زمين نهاده گفت يا رسول الله اين درجى است كه كليدهاى خزاين روى زمين در آن است . اينك به تو آورده‌ام و گنجهاى عالم به تو كشف مىكنم تا هر چه خواهى تصرّف نمايى و به هر كس كه دل تو خواهد التفات فرمايى و در آخرت به تو حساب نخواهد بود . چون حضرت مهتر و بهتر كاينات اين بشارت از رضوان شنيد در جبرئيل « 1 » نگاه كرد چنان‌كه كسى از دوستى راى صواب طلبد . جبرائيل - عليه السلام - اشارت به زمين كرد . در آن اشارت سه تفسير گفته‌اند : اول آن‌كه افكندگى و تواضع گزين كه اصل تو از كجاست . دويم آن‌كه عاقبت به خاك مىبايد رفت . سيوم آن‌كه هرچه ازين نوع به تو مىرسد خاك خواهد شد « و كلّ الذى فوق التراب . . . » . پيغمبر - صلّى الله عليه و آله و سلّم - از آن اشارت نصيحت او را قبول فرمود و از تصرّف كردن خزاين عالم امتناع نمود . چون رضوان رفت جبرئيل گفت يا محمّد ملك توانگرى [ 39 ب ] بر اتباع تو ارزانى خواهد بود . اگر تو تحفهء رضوان را قبول مىكردى درويشان امّت تو ملول
هامش
( 1 ) . اين بار بدون الف است .