بيت
آن فلك قدرى كه آمد افتخار انبيا * گرد نعلينش به چشم اهل عالم توتيا
آفرينش را سبب شد كامد از ملك عدم * ورنه كس نگذاشتى بيرون از آن كشور قدم
آسمان اوج رفعت ، آفتاب شرع و دين * زبدهء اولاد آدم پيشواى مرسلين
اختر برج شرف سرمايهبخش سروران * سيّد والاگهر فخر همه پيغمبران
[ جبرئيل و رسولالله ]
روزى در حجرهء خود نشسته بود و جبرائيل - عليه السلام - در پيش آن [ 39 الف ] حضرت طريق مؤانست مىسپرده ، اظهار آرزومندى و نياز مىكرد كه رضوان باغ بهشت آمد و درجى از يك پاره زمرّد در پيش حضرت بر زمين نهاده گفت يا رسول الله اين درجى است كه كليدهاى خزاين روى زمين در آن است . اينك به تو آوردهام و گنجهاى عالم به تو كشف مىكنم تا هر چه خواهى تصرّف نمايى و به هر كس كه دل تو خواهد التفات فرمايى و در آخرت به تو حساب نخواهد بود .
چون حضرت مهتر و بهتر كاينات اين بشارت از رضوان شنيد در جبرئيل « 1 » نگاه كرد چنانكه كسى از دوستى راى صواب طلبد .
جبرائيل - عليه السلام - اشارت به زمين كرد . در آن اشارت سه تفسير گفتهاند :
اول آنكه افكندگى و تواضع گزين كه اصل تو از كجاست .
دويم آنكه عاقبت به خاك مىبايد رفت .
سيوم آنكه هرچه ازين نوع به تو مىرسد خاك خواهد شد « و كلّ الذى فوق التراب . . . » .
پيغمبر - صلّى الله عليه و آله و سلّم - از آن اشارت نصيحت او را قبول فرمود و از تصرّف كردن خزاين عالم امتناع نمود .
چون رضوان رفت جبرئيل گفت يا محمّد ملك توانگرى [ 39 ب ] بر اتباع تو ارزانى خواهد بود . اگر تو تحفهء رضوان را قبول مىكردى درويشان امّت تو ملول
هامش
( 1 ) . اين بار بدون الف است .