تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
در اين حال امير قرايوسف به خيال دفع [ 94 ] سلطان افتاده سلطان اين صورت را به فراست دريافت و در تاريكى شب ، سر خويش گرفته راه بغداد پيش گرفت . قرايوسف هم با مردمان جلد و رشيد در عقب سلطان روانه شد . چون به بغداد رسيد فى الحال شهر را مسخر كرد . سلطان احمد از خوف جان پنهان شده شب به امداد فرج نام از بغداد بيرون شده به تكريت رفت . قرايوسف به همهء عراق عرب استيلا يافت . هنوز در مهد استراحت نياسوده بود كه خبر ورود لشكر امير تيمور متواتر شده در كنار شط با لشكر امير تيمور جنگ كرده شكست يافت و به خدمت ايلدرم بايزيد سلطان روم شتافت و مورد الطاف شاهانه گرديد تا در سال هشتصد و سه ( 803 ) هجرى در ميان امير تيمور و ايلدرم بايزيد محاربه واقع گشت . قيصر دستگير شد و امير قرايوسف فرار بر قرار اختيار كرده خود را به خدمت ملك فرخ سلطان مصر رسانيد و در برجى از برجهاى مصر محبوسش كردند . و سلطان احمد در برج ديگر محبوس بود . تا امير تيمور وفات يافته ملك فرخ ، سلطان مصر را با والى شام كدورتى واقع شده قصد رزمش نمود . امير قرايوسف را با جمعى از تراكمه كه در نزد قرايوسف بودند اسب زرد و جامه بخشيد و در ركاب خود نگاه داشت . روزى سلطان فرخ با امراى خود در ميدان چوگان‌بازى مىكردند . امير قرايوسف هم با جوانان جلد به همان كار مشغول بود و الباقى تراكمه به نظاره ايستاده بودند . از آن جهت نقارى بر دل امرا نشسته حكم نمودند كه تركمانان از اسب پياده شده ميدان را از سنگريزه پاك نمايند . هرچه مبالغه كردند به جائى نرسيد . امير قرايوسف احتمال گرفتن او را در خاطر ، نشان كرده فى الحال به نزديك سلطان مصر رفته عرض نمود كه ما در ولايت شما غريب هستيم نخواستيم كه بىاذن تو به وطن خود رويم ، خداحافظ . و سر اسب را برگردانيد . جماعت تركمان هم از عقب او مىتاختند . امرا به عرض پادشاه رسانيدند كه نقض دولت مىباشد كه آنها چنين بىرخصت از مملكت رفتند . فرمود كه آنها از سر جان گذشته‌اند بگذاريد هركجا مىخواهند بروند . امير قرايوسف از حدود مصر تا كنار فرات ،