تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦

ذكر سلطان احمد بن سلطان اويس

سلطان احمد مردى سفاك و خونريز بود . در نظم شعر و علم موسيقى يد بسيط داشت . خواجه حافظ شيرازى او را مدح نموده . چون سلطان حسين برادر خود را كشت شيخ على و پيرعلى - برادران ديگر او - به اغواى عادل آقا بر او شوريدند و با او محاربه كرده او را شكست دادند . بعدها سلطان احمد از قرامحمد قراقويونلو كمك خواسته به مقاتلهء برادران پرداخت و ايشان را بكشت و چند تن از امرا را در آن معركه گردن زد . عاقبت با سلطان بايزيد كه وى نيز يكى از برادران او بود به وساطت والى [ 93 ] شروان - هوشنگ بن كاوس - صلح نمود اما آن صلح امتداد نيافته باز پاى نزاع در ميان آمد . سلطان احمد ، بايزيد را گرفته به بغداد فرستاد و با عادل آقا مشغول محاربه بود كه رايت امير تيمور در خراسان به جنبش آمد . سلطان احمد دست از محاربه كشيده به بغداد شتافت و تمكين امير تيمور ننموده به منازعه برخاست و چون تاب مقاومت نداشت به روم گريخته در پناه ايلدرم بايزيد سلطان روم بود . چون امير تيمور سلطان روم را گرفت او به مصر رفته در حمايت سلطان مصر بود . آخرالامر سلطان مصر ، او را و قرايوسف تركمان را كه او نيز در حمايت آن سلطان بود گرفته در حبس داشت و مىخواست مغلولا نزد امير تيمور فرستد كه خبر فوت امير تيمور به او رسيد . لهذا ايشان را رها كرده قرايوسف به آذربايجان و سلطان احمد به عراق آمده استقلال به هم رسانيده عهد و سوگندى را كه با قرايوسف كرده بود فراموش كرده لشكر به آذربايجان كشيد . و عهدشان چنان بود زمانى كه در برج قلعهء مصر محبوس بودند باهم عهد نمودند كه اگر بخت يارى نمايد و دوباره رجوع به ايران نمايند سلطان احمد به عراق اكتفا كرده آذربايجان و اران را به قرايوسف واگذارد . چون قرايوسف بنا بر تعرض قراعثمان قصد ارزنجان نمود و سلطان احمد تبريز را خالى ديد با لشكر بسيار وارد تبريز شده بر تخت سلطنت نشست . قرايوسف بعد از رفع غايله از ارزنجان رجوع نموده با سلطان احمد جنگ سختى نموده او را مغلوب كرد . سلطان