تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
شيخ اويس خبردار شده پيشدستى كرده چهل و هفت تن از ايشان را بكشت . بعضى ديگر از امراى اشرف كه در خارج بودند با اخى جوق متفق شده و شيخ اويس ، امير على پيلتن را با جمعى به جنگ ايشان فرستاد . چون امير على باطنا با سلطان اويس يكدل نبود مساهله كرد و در محاربهء ايشان نيز فرار نمود . چون لشكر سلطان اويس جمع نبود مصلحت در مصالحه ديده به بغداد برگشت . اخى جوق به تبريز آمده ظلم زياد كرد . در سال هفتصد و شصت ( 760 ) امير مبارز الدين محمد بن مظفر از شيراز به آذربايجان آمده اخى جوق را شكست داده به تبريز وارد شد . در اين بين خبر آمدن سلطان اويس را به تبريز شنيده به شيراز مراجعت كرد و شيخ به واسطهء وسايط ، اخى جوق را مطمئن كرده به دربار خواند . ولى او دوباره با على پيلتن و جلال الدين درصدد غدرى بود كه سلطان اويس پيشدستى كرده هر سه را بكشت . و خواجه مرجان كه از جانب او حكومت بغداد داشت سركشى كرده ولى عاقبت مقهور گرديد . در سال هفتصد و شصت و پنج ( 765 ) تمام مملكت آذربايجان و اران و مغان و ارمن و موصل به تحت تصرف وى آمد . و كاوس بن قباد والى شروان [ 92 ] مطيع گرديد . در هفتصد و هفتاد و يك ( 771 ) در تبريز وباى سخت رو داده قريب به سيصد هزار نفر را بكشت ولى تبريز از عدالت سلطان اويس چنان معمور بود كه بعد از رفع غايله مطلقا معلوم نبود كه از جمعيت تبريز كاسته شده . آن پادشاه عادل نوزده سال حكمرانى كرده در سال هفتصد و هفتاد و شش ( 776 ) هجرى انتقال نمود . گويند در سال وفات او دجله طغيان كرد و چهل هزار نفر را بكشت . ناصرى گويد :
دجله را امسال رفتارى عجب مستانه بود * پاى در زنجير و كف بر لب ، مگر ديوانه بود
آن شهريار با تمكين در دمشقيه مدفون شده و بعضى [ مدفن ] او را در چهار منار دانسته‌اند اما قول اول صحيح است « 1 » .
هامش
( 1 ) . و مزار پادشاه عادل سلطان اويس مشهور به شيخ اويس در قريهء شادباد است . وصيت نموده كه وى را در زير پاى بابا احمد شادبادى دفن نمايند و چنان نموده‌اند ( روضة الاطهار ، ص 75 ) .