حسن ايلكانى ، طغاتيمور را به مسند سلطنت نشاند با لشكر پرشكوه عزم رزم امير حسن چوپانى نموده امير حسن ديد كه قوت محاربه با طغاتيمور ندارد . بنابراين بناى اغوا نهاد و چندان وسوسه نمود كه امير حسن ايلكانى و طغاتيمور هر دو از يكديگر مخوف شده يكى به خراسان و ديگرى به عراق رفت . امير حسن چوپانى ، سليمان خان نامى را به خانى برداشته زمام مملكت را به دست گرفته به سليمان خان بجز اسم نماند . و بعد از چند محاربه كه با امير حسن ايلكانى نمود عاقبتالامر عراق عرب را به او داده خود در آذربايجان و اران و ارمنيه حكمرانى مىكرد .
چون نوبت سلطنت سليمان خان درگذشت امير حسن بنفسه مشغول امورات سلطنت شده روزگار چندى از اقصاى عراق عجم تا حدود كشور روم حكمرانى داشت و به مردم سخت مىگرفت و ظلم مىكرد و زوجهاش با يعقوب شاه نامى معاشقه داشت و از بيم اينكه مبادا شيخ حسن آگاه شود شبى در مستى خصيهء او را گرفته چنان فشرد تا بمرد . سلمان ساوجى در اين معنى گفته :
ز هجرت نبوى رفته هفصد و چل و چار * در آخر رجب افتاد اتفاق حسن
زنى ، چگونه زنى ، خير خيّرات جهان * به زور بازوى خود خصيتين شيخ حسن
گرفت محكم و مىداشت تا بمرد و برفت * زهى خجسته زنى ، خايهدار مردافكن
ذكر امير اشرف بن تيمور تاش بن امير چوپان
ملك اشرف برادر امير شيخ حسن بود . بعد از برادر به حكمرانى پرداخت و انوشيروان نامى را از احفاد مغول پادشاه ناميده او را « انوشيروان عادل » مىگفت ! و خود با بزرگان و سركردگان محاربات مىنمود . چون مملكت برادر را متصرف شده از دشمنان مصفا كرد انوشيروان را در سلطانيه گذاشته به تبريز آمده در ربع رشيدى منزل نموده دارالحكومه ساخت . در ظلم برادر حجاج و فرزند زياد بود . اگر در كسى بوى يك دينار مىشنيد خاندانش مىانداخت . آخر قاضى محيى الدين بر دعى از ظلم او آگاه شده