و او را حاجبى بود بانواع علم و اصناف حكم « 1 » متحلى . و فرمان او نافذ و مطلق بود ، چنانچه (
f 10 a
) هيچ آفريده در شغل او مداخلت و مزاحمت نداشت ، و ديوان انشاء هم بكفايت او مفوض بود ، و ساهسى راى « 2 » را هم اعتصام بر « 3 » قلم و بلاغت « 4 » او بود ، و از استصواب او نگذشتى .
آمدن « 5 » چچ بن سيلائج به خدمت حاجب رام
پس حاجب رام با بدهيمن « 6 » وزير در ديوان حاضر آمده بود ، كه برهمنى درآمد و آفرين كرد « 7 » ، و مدح « 8 » و ثنا بالفاظ خوب ادا كرد .
حاجب رام از وى پرسيد « 9 » كه « 10 » برهمن از كجا وصول مىكند « 11 » و بچه مهمّ رنجه شده است « 12 » . برهمن گفت « 13 » كه نام من چچ بن سيلائج راهب است « 14 » ، و برادر من چندر و پدر من هم در مزارع « 15 » شهر ارور بكنشت تعبدگاه « 16 » مىباشند ، و دعاى ساهسى راى و حاجب رام مىكنند « 17 » ، و مرا اتفاق افتاده است كه « 18 » ملاقات حاجب رام كنم ، كه در فصاحت عنوان سعادتست و مفتاح عزت « 19 » ، تا خود را به خدمت او مستسعد « 20 » گردانم .
حاجب رام گفت كه در فصاحت و بلاغت نطق تو كشاده است ، و از صناعت ( ص 32 ) ادب و براعت خط « 21 » نصيبى دارى « 22 » . چچ گفت « 23 » هر چهار
هامش
( 1 ) م : حلم
( 2 ) پ : راى شاهسى
( 3 ) ب : به
( 4 ) پ : براعت
( 5 ) ب :
رسيدن ؛ م : داهر بن
( 6 ) ب : برهمن ؛ ك : بدهن . نسخه ب در همه جاها « برهمن » نوشته .
( 7 ) ب ك : گفت
( 8 ) پ : آفرين و مدح گفت
( 9 ) پ : حاجب رام گفت
( 10 ) س افزايد : اى
( 11 ) س : مىكنى
( 12 ) س : قدم رنجه كردهء
( 13 ) س : عرض كرد
( 14 ) ل : راهبيم ؛ ب ندارد : راهب ؛ س : برهمن است
( 15 ) م : مزار
( 16 ) پ :
بكشت در تعبدگاه ؛ م : بكشت بتعبدگاه
( 17 ) م : مىگويد
( 18 ) م افزايد : از
( 19 ) ب س : متعذر ؛ م : متعسر است ، و كلمه ؛ « عزت » را از بين برده ، و در نسخه پ حكّ شده است .
( 20 ) پ س ك م : مستعد
( 21 ) ك : و بلاغت خط ؛ س : ادب و بلاغت ؛ م ندارد :
و براعت
( 22 ) ب : در فصاحت و بلاغت خط نصيبى دارى
( 23 ) س : عرض كرد