رسيد و مال كوه پايه حاصل كرد ، به كيكانان رفت و مال گذشته و حال « 1 » به تحصيل رسانيد ، و غنائم و برده عصاة « 2 » كه نهب كرده بود بچنگ آورد .
و بعد يك سال از آنجا بازگشت ، و از راه سيستان « 3 » روان شد تا بكوه مندر « 4 » و بهرج رسيد . و مردمان آن كوه جمعيّتى ساختند ، و قريب پنجاه هزار مرد جمله شدند و راه بگرفتند . و از بامداد تا نماز ديگر جنگ كردند تا راشد شهيد شد . باز ولايت به سنان بن سَلَمه « 5 » ديگر بار مستحكم شد .
[ ولايت سنان بن سلمه ]
چنين آوردند « 6 » از يسار « 7 » القرشى كه چون راشد بن عمرو « 8 » شهيد شد ، زياد مر سنان بن سلمه را ( ص 70 ) عامل كرد و مباهات نمود ، زيرا كه (
f 43 a
) در عهد پيغمبر « 9 » صلّى اللّه عليه و سلّم « 10 » متولد « 11 » شده بود .
و چون بشارت به پدر او رسيد ، پيغمبر گفت صلّى اللّه عليه و سلّم « 12 » : يا سلمة أبشر بابنك « 13 » گفت : اگر در سبيل خدائتعالى خود را و او را فدا كنم اوليتر بود كه هزار « 14 » فرزند به غير سبيل الهى باشند . رسول صلّى اللّه عليه و سلّم او را « 15 » سنان نام كرد « 16 » . پس چون نامزد شد ، با « 17 » لشكر آراسته برفت . پيغمبر عليه السلام و التحية « 18 » را در خواب ديد . فرمود « 19 » كه « پدر تو بمردانگى تو مىنازيد ، امروز روزِ تست ، بسيار ولايت در ضبط تو آيد ، صلاح ايشان باشد » .
هامش
( 1 ) پ : حاصل
( 2 ) ب س ك ندارد : عصاة
( 3 ) ب : سادتان ؛ ك : سوستان ؛ پ م :
سيوستان
( 4 ) ب : مندز ؛ پ ك : منذر
( 5 ) م اينجا افزايد : دادند ولايت سنان بن سلمه
( 6 ) س : آوردهاند
( 7 ) ك : سيار ؛ م : قشار
( 8 ) ك : عمر
( 9 ) س : حضرة پيغمبر ؛ م : پيغامبر
( 10 ) ب : عليه السلام ؛ م : صلوات اللّه و سلامه عليه
( 11 ) ب س ك م : تولد
( 12 ) ب س : حضرت رسول عليه السلام فرمود ؛ پ : پيغامبر گفت عليه السلام
( 13 ) ب س : أبشّرك بابنك ؛ م افزايد : بشارت مر ترا
( 14 ) س افزايد : جان
( 15 ) ب س : حضرت او را ؛ پ : رسول عليه السلام او را
( 16 ) پ : نهاد
( 17 ) پ ندارد : نامزد شد با
( 18 ) پ س ندارد : عليه السلام و التحية ؛ م ندارد : و التحية
( 19 ) پ س ك م : گفت