تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
- اگر گرگ و گزمه « 34 » در يك تله گير افتاده باشند به حال گرگ دعا بكن . - هرچه او خوابيده تو بگردى . - پستانى كه از سرما درد بگيرد بايد در كلاه نمدىاش گذاشت . - بچه‌اى كه هنگام ولادت نفسش بند آمده سياه شده بود ميگفتند بايد دود نان سوزانده زير دماغش گرفت . - بچه كه در دل تكان نميخورد ، يا احتمال ميدادند كه سرما خورده است ميگفتند مادر نان گرم نيم‌پز بشكمش ببندد . - در زمستان اگر زن بخواهد رخت بشويد بايد زير طشتش آتش ذغال و گلوله « 35 » بگذارد و الا جلوش قولنج مىكند . - به پستان زن تازه‌زا كه نك نداشت توله‌سگ ميانداختند . - جاهاى نرفته و نديده كه ميرفتند به مردها ميگفتند مشت بكمرشان زده بگويند به حق جاهاى نرفته تا كمرشان سفت بشود ، يا ميگفتن به حق جاهاى نديده نرفته و مراد ميطلبيدند . - لب كه ميتركيد ميگفتند صبح سر خلا انگشت به نشينت بمال به لبت بمال . - بچه كه دماغش در ميآمد ميگفتند : زن صالح گيوه‌كش ، ميل منقل بالاكش ، هى بالاكش هى بالاكش ، پاشو برو بگير بگو نه خودت بمونى ، نه صاحبت . - مهمون تو خانه راه نده تا مفتّش و سمسار راه نداده باشى . - شاه از فضول ميفهمه كناره گرد كجاست . - ته سفره نذرى را كه سر دختر بخت بسته بتكانند بختش باز مىشود .
هامش
( 34 ) . آژان ، پاسبان ، نشان به كلاه ، مأمور دولت . ( 35 ) . مقصود خاكه ذغال گلوله كرده است كه براى منقل كرسى به كار مىبرند .