- اگر گرگ و گزمه « 34 » در يك تله گير افتاده باشند به حال گرگ دعا بكن .
- هرچه او خوابيده تو بگردى .
- پستانى كه از سرما درد بگيرد بايد در كلاه نمدىاش گذاشت .
- بچهاى كه هنگام ولادت نفسش بند آمده سياه شده بود ميگفتند بايد دود نان سوزانده زير دماغش گرفت .
- بچه كه در دل تكان نميخورد ، يا احتمال ميدادند كه سرما خورده است ميگفتند مادر نان گرم نيمپز بشكمش ببندد .
- در زمستان اگر زن بخواهد رخت بشويد بايد زير طشتش آتش ذغال و گلوله « 35 » بگذارد و الا جلوش قولنج مىكند .
- به پستان زن تازهزا كه نك نداشت تولهسگ ميانداختند .
- جاهاى نرفته و نديده كه ميرفتند به مردها ميگفتند مشت بكمرشان زده بگويند به حق جاهاى نرفته تا كمرشان سفت بشود ، يا ميگفتن به حق جاهاى نديده نرفته و مراد ميطلبيدند .
- لب كه ميتركيد ميگفتند صبح سر خلا انگشت به نشينت بمال به لبت بمال .
- بچه كه دماغش در ميآمد ميگفتند : زن صالح گيوهكش ، ميل منقل بالاكش ، هى بالاكش هى بالاكش ، پاشو برو بگير بگو نه خودت بمونى ، نه صاحبت .
- مهمون تو خانه راه نده تا مفتّش و سمسار راه نداده باشى .
- شاه از فضول ميفهمه كناره گرد كجاست .
- ته سفره نذرى را كه سر دختر بخت بسته بتكانند بختش باز مىشود .
هامش
( 34 ) . آژان ، پاسبان ، نشان به كلاه ، مأمور دولت .
( 35 ) . مقصود خاكه ذغال گلوله كرده است كه براى منقل كرسى به كار مىبرند .