كه موسم آخر و باد نيست و مردم را هر دم جز دفع حرارت به آب سوزان كه رفع فاسد به افسد است نمودن مقدور نيست ، لهذا در شبانهروزى جرعه آبى جهت آنكه نهر بدن از آب روان ، و پيمانه تن از مدام جان تهى نگردد ، بهر كس داده خواهد شد كه نصف آن را در اطفاى ديگ جوشان دل و ديگرى را خرج مطبخ طبع مائل كنند آرى بزعم حكما بوجود جزء لايتجزى قايل ، و بر رد در تقسيمش بهر ما در خارج آورنده چندين براهين و دلايل ، متعطشان تا جرعه از آن ننوشند مبادى اجسام را اجسام صغار صلبه ندانند « 1 » معاذ اللّه از آبى كه تشنهلبان و بيچارگان ظمان « 2 » ، از آشاميدن جرعه آن ، از زبان دلسوزان نداى
« كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَمِيمِ »
« 3 » شنيده و متجزعان از خط ساغرش بمضمون
« فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ »
« 4 » رسيده در هر قطرهاش صد كرم گرم رقص روانى « 5 » و تمام ماهيت مائيتش از اجزاء ارضى و كانى ، و وفور خراطين نهنگ « 6 » تمكينش سد آب زندگانى ، از شدت حرارتش جگر سوختگان تشنه لب را بفغان « آمن نار تنضج الاكباد » « 7 » ديده گريان آبها بر روى كار آتش گفتار جارى گردانيده ، و از بس در گرمى با آتش لاف همدمى زده آخر به خنكى رسانيده ، هرچند در تسكين آتش دل از رشحات سحاب ديده اشگ چون باران ميباريد ، از زبان جگر سوخته اين مضمون مىشنيدند :
لمولفه
كجا يابد دل سوزان ز اشك شور من تسكين * كه روشنتر شود از آب دريا شعله آتش
هامش
( 1 ) - اشاره به فرضيه افلاطون درباره شكل ماده ( ر ك به تعليقات شماره 8 )
( 2 ) - ظمان : تشنه . ( فرهنگ نفيسى )
( 3 ) - سوره 44 ( الدخان ) آيه 45 .
( 4 ) - آيه 41 سوره 56 ( الواقعه ) .
( 5 ) - رقص روانى - نوعى رقص ( آنندراج - غياث اللغات ) .
( 6 ) - خراطين معرب خراتين « آن كرمى سرخ باشد كه در گل نرم تكون پيدا مىكند » .
( برهان قاطع )
( 7 ) - احتمالا اقتباسى است از آيه 59 سوره 4 ( النساء ) : . . .« ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ . . . . »