گروهى تهته رسيد ، اتفاقا آن روز عاشورا بود . سلطان توقف نموده آن روز روزه داشت (
f
. 33
a
) و روز دويم آن مرض سلطان عود كرد ، و حرارت عظيم بر بدن او مستولى شد « 1 » . اطبا و حكما معالجات نمودند فايدهء بران مترتب « 2 » نگشت ، تا آنكه بيست و يكم ماه محرم سنه اثنى و خمسين و سبعمايه سلطان محمد شاه از جهان گذران بملك جاودان انتقال نمود .
ذكر سلطان فيروز محمد شاه
چون سلطان محمد شاه علامات موت را در خود مشاهده نمود ، فيروز شاه را كه ابن عم او بود و آثار بزرگى از جبين او واضح و انوار شوكت از ناصيهء او لايح وليعهد گردانيده ، در باب ملك و اهل و سپاه وصيت نموده رخت وجود از تنگناى عالم فانى به فسحت سراى جاودانى كشيد . امراء و وزراء و خواتين و عامه خلائق در همان منزل به او بيعت كردند . و در تاريخ بيست و چهارم « 3 » شهر محرم الحرام سنه اثنى و خمسين و سبعمايه سلطان فيروز شاه بر تخت بر آمده بار عام داد و مردم را باصناف الطاف و اكرام بنواخت .
و طغى خبر فوت سلطان شنيده با مردم سومره و جاريجه و سمه جمعيت نموده از عقب اردو در آمد . و چون اين خبر بمسامع سلطان فيروز شاه رسيد ، دو هزار كس تعين نمود (
f
. 33
a
) و آن مردم شباشب از آب گذشته به طغى و مردم سومره مقابله نموده ، جنگى عظيم در پيوسته ، طغى رو بگريز نهاد . و روز ديگر نيز مردم سومره كارزار كردند و دران معركه نيز منهزم گشته بسيارى بقتل رسيدند . و سلطان فيروز شاه در غره شهر صفر سنه مذكور از حوالئ تهته كوچ كرده رو بدار الملك دهلى نمود « 4 » ، و مقرر نمود كه هر روز سپاه زياده از پنج گروهى منزل نكند . و بر كولاب سانكيره « 5 »
هامش
( 1 ) ح ف م : گشت
( 2 ) ف م : مرتب
( 3 ) ح : دويم
( 4 ) ح ف م : نهاد
( 5 ) ح ف م : سانكره