خطهء ملتان و اوچه و سند را تن « 1 » جائگير او نموده و پسران سلطان (
f
. 30
a
) علاء الدين به سبب غفلت و كثرت عيش و عشرت « 2 » بامور جهاندارى نپرداختند ، و ازين جهة اختلال بسيار به مملكت ايشان راه يافته ، باقتضاى « اذا طال ( ت ) الغفلة زال ( ت ) الدولة » دولت از خاندان علائى « 3 » برافتاد ؛ و ولد او سلطان قطب الدين كه هميشه مست لا يعقل مىبود ، بعضى از خواصان به غدر و خديعت سر او را بريده ، خسرو خان را كه مباشر اين امر بود بجاى او بر تخت برآوردند . و خسرو خان كفار « 4 » و اوباش را بنواخت ، و ابواب خزائن سلطان علاؤ الدين و قطب الدين كشوده بمردم نامناسب داد . و كفار بر شهر دهلى استيلا يافته كار بر مسلمانان تنگ ساختند .
درين اثنا فخر ملك بن غازى ملك از دهلى خفيه بر آمده رو به ملتان نهاد ، و در اندك فرصتى به پدر ملحق گشته وقايع احوال دهلى باز نمود .
و چون غازى ملك و فخر ملك در نهايت شجاعت و شهامت « 5 » بودند ، از براى اعانت اسلام و انتقام اهل كفر و ظلام تيغ كين از نيام كشيده ، كمر جهاد بر ميان بستند ، و فتوت و نصرت از ملك علام مسئلت نموده لشكر سند و ملتان را جمع ساخته عازم دار الملك دهلى گشتند ، و با سه هزار سوار كه بارها (
f
. 30
b
) در معارك محاربه رزم آزمائى نموده بودند به حوالئ دهلى رسيدند . چون اين خبر به خسرو خان رسيد ، لشكرى عظيم ترتيب داده بيرون فرستاد . و هر دو لشكر با هم رو برو شده و سر « الحق يعلو » آشكارا گشته ، تائيد نصرت الهى و تقويت امداد نامتناهى قرين حال غازى ملك و فخر ملك شد ، و لشكر كفار منهزم و مغلوب شدند .
و اكثرى بقتل رسيده قليلى به صد محنت خود را بدرون قلعهء « 6 » دهلى رسانيدند .
هامش
( 1 ) ح ف ندارد : تن
( 2 ) ف م ندارد : و عشرت
( 3 ) م : علاؤ الدين
( 4 ) ف : مكار
( 5 ) م ندارد : و شهامت
( 6 ) ح : « در » بجاى « بدرون قلعه »