در نواحىء در بيله به سلطان محمود ملاقات نموده ، اساس قواعد صلح و يگانگى موكد گردانيده ، مجددا عهد و پيمان مشيد و مستحكم كرده ، وثيقهء نوشته ، به مهر رسانيده سپرد ، كه بعد اليوم نقض عهد نه نمايند .
و در اواخر سنه مذكوره خواجه معظم را گماشتگان (
f
. 166
b
) بيرم خان آورده به بهكر رسانيدند . و بعد از شش ماه رخصت انصراف به جانب گجرات يافته .
و درين سال شاه محمد خان « 1 » قندهارى قندهار را به سلطان حسين ميرزا بن بهرام ميرزا سپرده به هندوستان عزيمت نمود .
و در سنهء خمس و ستين و تسعمايه ولى بيگ پدر خان جهان به بهكر آمد .
و سلطان محمود خان طرح خصوصيت انداخته بساط انبساط و مودت مبسوط گردانيد .
و در همين سال گوهر تاج خانم بنت شاه تردى بيگ قرابت خان خانان بيرم خان به سعىء ولى بيگ در حبالهء نكاح سلطان محمود خان درآمد .
و طوى عجب كرده شهر و بازار را آئين بندى كرده قبها بستند ، و مجالس متعدده آراسته بانواع حظوظ نفسانى پرداختند « 2 » .
و در همين سال بخطاب خانى و علم و نقاره و تمن طوغ و جامه و اقو « 3 » از حضرت ظل اللهى شاهنشاهى شاه طهماسپ نوازش يافته ممتاز و سرفراز گشت .
و در سنه خمس و ستين و تسعمايه ملا محب على به ايلچىگرى درگاه عالم پناه رفته ، ولايت اوچه و ججه واهن و بهتى واهن از انتقال بلوچان به سلطان محمود خان جاگير مقرر كردند « 4 » (
f
. 167
a
) .
و چون ميانهء مردم سلطان محمود خان و خان ناهر بواسطهء اداء مال
هامش
( 1 ) ح : شاه محمود خان
( 2 ) ح م ندارد : و طوى عجب كرده الخ
( 3 ) كذا فى ح و د
( 4 ) م : « گرديد » بجاى « كردند »