پادشاه فرستاده از آمدن خود خبر كنيم ؛ بهر جائى كه حضرت پادشاه امر كنند بگرويم « 1 » . عبد القدوس را با عرضه داشت بملازمت پادشاه فرستادند .
درين اثنا مردم خضر خان پيشكش را گذرانيدند . ميرزا شاه حسن پانزده روز در نواحئ پتن توقف نمود . و سلطان محمود تا محمود آباد رفته دست بغارت اموال گجراتيان دراز نمود . و امتعه و اقمشه و نقود بى (
f
. 121
b
) نهايت بدست سپاه افتاد .
درين اثنا مير فرخ به ميرزا شاه حسن عرض نمود كه هر گاه پادشاه فرمان صادر فرمايد كه تو آمده بما ملحق شده در اردو فرود آى ، غير رفتن باردو علاجى نداريد . و چون مردم ارغون و ترخان سامان امراى جغتيه ملاحظه و مشاهده كنند ، و حضرت پادشاه زر وافر از خزانهء گجرات به سپاه نصرت دستگاه خود قسمت كنند ، كدام سپاهى پيش شما خواهد ماند ؟
اكثر مردم جدا مىشوند . مصلحت آنست كه ما عنان مراجعت معطوف گردانيده عازم سند شويم . بميرزا شاه حسن و اكثر امرا « 2 » معقول شد .
به همين قرار داد اتفاق نموده عرضه داشت مصحوب ميرزا قاسم بيگ لار بملازمت حضرت پادشاه فرستاد ، كه من سپاه خود را به تمام آوردهام ؛ و الحال از امراى بهكر و تهته عرضه داشت رسيد كه مردم كلمتى و جتوئى و زمينداران جمعيت نموده ، آن ولايت را غارت نموده ، آغاز فتنه و فساد كردهاند ؛ بحسب ضرورت مراجعت واقع شد . و ميرزا شاه حسن قبل از وصول حضرت پادشاه به احمد آباد بيست روز پيشتر مراجعت نموده در اوائل سنه خمس و اربعين (
f
. 122
a
) و تسعمايه از راه رادن پور عازم تهته شد . و در حين مراجعت مردم جاريجه و سوده را قتل و نهب عجيب نمود .
هامش
( 1 ) ح ف : بگرديم
( 2 ) ح زياد دارد : اين صلاح