صلاح الدين كه بسردارئ سارنگ خان و رنمل سوده و غيره عقب جام فيروز آمده بودند ، از شنيدن خبر قدوم ميرزا شاه حسن دريا را عبور نموده ، بموضع تلهتى خندق كنده ، در مقام منازعت نشستند . و بوقوع آن ميرزا شاه حسن « 1 » بدفع آنها با امرايان سيوستان و جام فيروز مصلحتى مى انديشيد ، كه در خلال اين حال مير شاه بيگ (
f
. 86
a
) رسيده ، قاضى قاضن را بآوردن او فرستادند . بعد از ان نيز بدستور سابق ميرزا شاه حسن را با لشكر جرار پيشتر تعين نموده جام فيروز را همراه ايشان كرده روانهء تهته گردانيد « 2 » .
چون خبر تشريف قدوم ميرزا شاه حسن بجام صلاح الدين رسيد ، بلا توقف برگشته ، از درياى رين « 3 » عبور نموده در موضع جون منزل گزيد . و جام فيروز باستقبال ميرزا شاه حسن آمده لوازم خدمتگارى بجاى آورد و پيشكش لائق به نظر در آورد . ميرزا شاه حسن بموجب فرمودهء پدر بزرگوار جام فيروز را منظور نظر مرحمت و اشفاق گردانيده ، اعزاز و احترام داده كما ينبغى بيش پرداخت . و ايشان در همان چند روز باتفاق ميرزا شاه حسن لشكرى عظيم آراسته به محاربهء جام صلاح الدين متوجه شدند ، و بعد از قطع چند مرحله بوى رسيدند . او نيز صف قتال آراسته و پسر خود را هيبت خان نام كه داماد سلطان مظفر گجراتى بود برسم مقدمه پيش فرستاد .
و ميرزا شاه حسن ، ميرزا عيسى ترخان و سلطان قلى بيك و مير عليكه را مقدمهء لشكر قرار داده تعين نمود . و مير ابو القاسم برادر (
f
. 86
b
) مىرسيد قاسم را همراه ميرزا در غول گذاشتند « 4 » . و بين العسكرين جنگ عظيم واقع شد . و لشكر مغول ثبات قدم ورزيده اكثرى از مردم جام صلاح الدين را بقتل رسانيدند . و ميرزا شاه حسن در آن اثنا از عقب رسيده بنياد آن لشكر را برانداخت ، و پسر جام صلاح الدين نيز دران ميان بقتل رسيد .
هامش
( 1 ) ف ندارد : دريا را عبور . . . شاه حسن
( 2 ) ح م ندارد : و خود نيز كوچ بكوچ . . . . گردانيد
( 3 ) م : بدين
( 4 ) م ندارد : و مير ابو القاسم . . . . گذاشتند