منصور و ميرزا بديع الزمان و ساير منتسبان ديوان امارت را تسلى كلى حاصل آمد .
ذكر عزيمت مير ذو النون به قندهار
چون مدتى مديد مير ذو النون در ملازمت خاقان منصور گذرانيد ، شاهزادهاى كامگار و امراى نامدار و وزراى عاليمقدار در انجام مهام مير ذو النون متوجه شده بعرض همايون رسانيدند كه سر حدهاى قندهار خلل پذير شده ، اگر حكم اعلى نفاذ (
f
. 57
b
) يابد مير ذو النون به مهمات پرداخته خاطر جمع سازد . حكم اعلى نفاذ يافت كه فرزند و امراى خود را بملازمت گذاشته خود به قندهار رود . به مجرد حكم مير ذو النون فرصت را غنيمت دانسته پسر و امراء و مردم خود را گرفته بطريق ايلغار عازم قندهار گشت ، و چندى را باسباب و يراق در منزل باز گذاشت .
بعد از دو سه روز خاقان عالى مكان فرمودند كه امير ذو النون تا نوروز توقف نموده ، سور نوروز را گذرانيده ، به قندهار رود . تواجى به منزل رسيد ، اسباب و رخوت به حال خود ديده احوال معلوم نمود ، و كيفيت عزيمت مير ذو النون بعرض همايون رسانيد . بر زبان خاقان گذشت كه ذو النون آنچنان بدر رفت كه ما را ديگر نخواهد ديد . شاهزادها و امرا استعفا « 1 » نمودند كه او باز مىآيد ، طويله اسب و شتران و فراش خانه و ساير اسباب او در منزل به حال خود است . پادشاه فرمودند كه اين از كمال عقل و فراست اوست ، كه ما را بازى داد ، و فى الواقع چنان بود . فرمان استمالت « 2 » نوشته بدست ساربان على تواجى كه معتمد درگاه بود [ فرستاد (
f
. 58
a
) .
ساربان على بسرعت تمام در حينى كه از فراه روان شده بود ] « 3 » رسيده فرمان رسانيد [ ه ] . مير ذو النون استقبال نموده بتعظيم تمام فرمان گرفت ،
هامش
( 1 ) ح ف م : استغفار
( 2 ) م ندارد : استمالت
( 3 ) اين جمله در ف موجود نيست