اين معنى را مكرر مشاهده نمودند ، سر انقياد و اطاعت بر فرمانبردارى نهاده ديگر پيرامون خلاف نگشتند . و نيكو خدمتئ امير ذو النون بموقع قبول « 1 » افتاد . خاقان منصور سلطان حسين ميرزا زمام رتق و فتق مملكت قندهار و فراه و غور را در قبضهء اقتدار او نهاد ؛ و امير ذو النون در ايالت آن ولايت استقلال گرفته ، و دست تسلط بر ولايت شال و مستونگ و توابع و لواحق آن (
f
. 56
a
) نيز يافت ، و اللّه اعلم .
گفتار در بيان سلوك مير ذو النون ارغون « 2 » در وادئ اخلاص و يگانگى به بديع الزمان ميرزا
چنان كه سابق مذكور شد كه خاقان منصور تربيت مير ذو النون نموده بنوازش طوغ و علم سر افراز ساخته ولايت قندهار و گرم سير و زمين داور به او ارزانى داشتند . بعد از سه چهار سال مير ذوالنون جمعيت خوب بهم رسانيد و مردم هزاره و تكدرى و قبچاق و مغول قندهار را به خود متفق ساخت . چون اين خبر بمسامع جلال عاكفان سدهء سنيهء اقبال خاقان منصور رسيد ، فرمان قضا جريان بطلب مير ذو النون صادر فرمودند ؛ و مومى اليه بى تحاشا و بلا توقف خود را به پايهء سرير خلافت مصير رسانيده پيشكش خوب به نظر اعلى در آورد ، و به شاهزادها و اركان دولت على تفاوت مراتبهم تحف و هداياى لايق گذرانيد ، چنانچه همه مردم زبان به تحسين و اخلاص و دولت خواهئ مير ذوالنون كشودند . با وجود اين پادشاه و الا جاه را اطمينان حاصل نيامد . مير ذوالنون تفرس غريب داشت .
از فراست دريافت كه معامله چيست . خود را به ميرزا بديع الزمان وابسته « 3 » در خلا و ملا بملازمت (
f
. 56
b
) ميرزا مىرسيد ، و هر روز چيزى غير مكرر به نظر كيميا اثر مىگذرانيد . تا آنكه شبى بميرزا عرض كرد كه من از
هامش
( 1 ) م : بموقع
( 2 ) ح افزايد : كه بسرافرازى مشهور بود
( 3 ) ف ندارد : وابسته