مشار اليه جامع جميع علوم نقليه و عقليه بوده و تصانيف پسنديده در هر علم دارد و ازان جمله شرح بر مشكوة « 1 » نوشته ، اما باتمام نرسيده .
و مسوده آن در كتب خانهء مسود اوراق ست . و بر اكثر كتب متداوله حواشى نوشتهاند . و در همان بقعهء كاهان بملك آخرت شتافتند و مزار (
f
. 53
b
) ايشان در مقابر كاهان است و زيارت گاه آن مردم شده .
القصه چون جام فيروز بعيش و عشرت پرداخت ، و اركان ملك روى بانهدام آورد ، جماعه واقعه طلب كس به جام صلاح الدين فرستاده او را از ان حال آگاه ساختند كه جام فيروز اكثر مست و بى خود مىباشد ، و عمدة الملك « 2 » دريا خان بود ، او نيز اعتزال و اعتذار نموده خود را بكاهان كشيده ؛ اكنون وقتست ، بسرعت خود را بايد رسانيد . جام صلاح الدين مكاتيب مردم تهته را به نظر سلطان مظفر در آورد . سلطان مظفر لشكر بسيار همراه جام صلاح الدين نموده رخصت تهته فرمود . و او كوچ بكوچ متواتر قطع مسافت بعيد نموده فى الفور از آب تهته عبور نمودن بنياد كرد « 3 » . و مردم جام فيروز سراسيمه شده او را از جانب ديگر بدر آوردند . جام صلاح الدين به بلدهء تهته بر سرير سلطنت نشست ، و خاصه خيلان جام فيروز را مؤاخذه و مصادره نموده طلب اموال مىكرد . جام فيروز را والدهاش نزد دريا خان بموضع كاهان آورده ، و از در « 4 » زارى آمده از تقصيرات ما سبق « 5 » استغفار نمود . [ و دريا خان (
f
. 54
a
) حقوق سابق را مرعى داشته در صدد جمعيت لشكر گشت . چون لشكر بهكر و سيوستان متفق شده در زير رايت جام فيروز جمع آمدند و مردم بلوچ و احشام نيز رجوع كردند ] « 6 » ، دريا خان لشكر را سر كرده متوجه دفع
هامش
( 1 ) در جميع نسخ « مشكلات »
( 2 ) م : عمدهء ملك
( 3 ) م : عبور نمود بنياد جنگ كرد
( 4 ) م : راه
( 5 ) م : سابق
( 6 ) اين جمله در ف موجود نيست