و بعد از چند گاه جام نظام الدين لواى عزيمت « 1 » مملكت باقى برافراشت .
و بعد از فوت وى فتورى تمام در احوال مردم سند راه يافت .
ذكر جام فيروز
چون جام نظام الدين سفر آخرت اختيار نمود ، جام فيروز ولد او خورد سال بود ، و جام صلاح الدين كه از قرابتان جام بود و نبيرهء جام سنجر داعيه نمود كه او را بر مسند سلطنت اجلاس كنند . دريا خان و سارنگ خان كه غلامان معتبر جام بودند ، و شوكت و مكنت تمام داشتند ، قبول اين معنى ننموده باتفاق اشراف و اعيان تهته جام فيروز را بر سرير سلطنت بجاى او نصب كردند ، و جام صلاح الدين كه در مقام نزاع و جدال بود مايوس شده بگجرات رفته التجا بسلطان مظفر گجراتى آورد . و چون حليلهء « 2 » سلطان مظفر دختر عم جام صلاح الدين مىشد ، سلطان مظفر متوجه حال او مىبود (
f
. 53
a
) .
و چون در عنفوان شباب جام فيروز بر تخت « 3 » بنشست ، بساط عيش و نشاط مبسوط گردانيده اكثر اوقات بدرون حرم مىبود ، و احيانا كه بيرون مىآمد [ ند ] ، لوليان و مسخرها در مجلس او مىبودند ، و هزل و نديمى مىكردند . و در زمان او مردم سمه و خاصه خيلان تعدى بسيار بر اهل شهر مىنمودند ، و چون دريا خان [ مانع مىشد به او اهانت مىرسانيدند .
دريا خان ] « 4 » بموضع كاهان كه جايگير او بود رخصت گرفته آمد . و در همان ايام مخدوم عبد العزيز ابهرى محدث و مولانا اثير الدين ابهرى و مولانا محمد پسران او كه هر يكى عالمى متبحر بوده ، بموضع كاهان تشريف فرموده چند سال به افاده و نشر علوم پرداختند . و آمدن ايشان از هرات به سبب خروج شاه اسماعيل در شهور « 5 » سنه ثمان عشر و تسعمايه بوده . و مولانا
هامش
( 1 ) م : به
( 2 ) ح : اهليه
( 3 ) م زياد دارد : سلطنت
( 4 ) اين جمله در م موجود نيست
( 5 ) م ندارد : شهور