و صورت تخت همه حاصل باشد و كسى تخت نخواهد ، درودگر تخت نكند . و اگر درودگر باشد و دستافزار « 1 » دارد و تخت داند كردن و شاه تخت خواهد و چوب كو علّت هيولانى است نباشد ، تخت حاصل نيايد . و اگر هر چهار علّت باشد - اعنى درودگر و چوب و علم درودگر و صورت تخت و شاه خواهد - و ليكن دستافزار نباشد ، اين مصنوع كه تختست موجود نشود .
( 13 ) و حكماء دين حقّ گفتند كه علّت هر محدثى هفت است ، و تا هر هفت علّت نباشد آن محدث موجود نشود - نخست علّت فاعله اعنى صانع ، و ديگر علّت آلتى ، و سه ديگر علّت هيولانى ، و چهارم علّت صورى ، و پنجم علّت مكانى ، و ششم علّت زمانى ، و هفتم علّت تمامى - از بهر آنك صانع مصنوع را اندر مكانى تواند كردن بزمانى ، و اين هر دو نيز از علّتهاء حدوث محدثاتاند . و اين نيكوتر است ، از بهر آنك اندر آفرينش عالم پديد است كه علّت حدوث موجودات ( و ) مواليد هفت استارهاند « 2 » بر هفت فلك ، كه مدبّران اشخاصاند . ( علّت ) محدثات نباتى و حيوانى و معدنى « 3 » ايشاناند بتقدير عزيز عليم .
( 14 ) و اكنون گوييم : نفس سخنگوى ( است ) كه مردم بدان بر عالم مفضّلست ، و بدان نيز بر زمين و آب و هوا « 4 » و آتش مسلّطست ، « 5 » و نيز بر حيوانات زمينى مسلّطست ، تا هر يكى را اندر منافع خويش كار همىبندد . « 6 » همى بر دين
هامش
( 1 ) افزار : افرازA( 2 ) موجودات . . . استارهاند : موجودات موالدى هفت استاذهاند ( ! )A( 3 ) معدنى : معادنىA( 4 ) هوا : هوA( 5 ) مسلطست : + تا هر يكى را اندر منافع خويش كار همىبنددA. اين جمله مكرر شده
( 6 ) همىبندد :
شايد درين جا عبارتى حذف شده باشد .