پنج علّت « 1 » لازمست : « 2 » نخست ازو علّت فاعله چون درودگر كه تخت كند ؛ و ديگر علّت آلتى « 3 » چون تيشه ( و ) ارّه و جز آن كه صنع اين درودگر بدان ( پديد ) آيد ؛ و سه ديگر علّت هيولانى چون چوب كه صنع از درودگر « 4 » او پذيرد ، و چهارم علّت صورى « 5 » چون صورت تخت كآن اندر نفس درودگر باشد ؛ و پنجم علّت غائى كه تخت از بهر آن كنند و آن نشستن پادشاه باشد [
a
3 ] بر تخت .
( 11 ) حكماى دين حق و فلسفه را « 6 » اتّفاقست بر آن كه نخستين علّت معلولى علّت غائى آنست « 7 » ، از بهر آنك بازبينى علّت تخت بر نشستن پادشاه به زور « 8 » صنع از درودگر با آلت و از چوب بسبب فرمان پادشاه پديد آيد ، كه بر تخت خواهد نشستن .
پس آخر چيزى كه بر مصنوع پديد آيد اوّل علّت آن مصنوع باشد ، و بدين روى گويند حكما « 9 » اين قول معروف ( را ) « اوّل الفكر آخر العمل . » نبينى كه نخست انديشه درودگر آن باشد كه شاه را تختى باشد ، و آخر كارش آن باشد كه شاه بتخت بر نشيند ، و چرائى « 10 » عالم به آخر مردم پديد كند و سپس ازو « 11 » چيز پديد نيايد « 12 » . گفتند قصد صانع عالم باوّل اين صنع حاصل كردن مرد بود ، تا از صنعش به آخر مردم پديد آمد .
هامش
( 1 ) پنج علت : ناصر خسرو در زاد المسافرين ( ص 261 ) چهار علت آورده است ، و در همين فصل بار ديگر هفت علت ياد كند
( 2 ) لازمست : + و دستA( 3 ) علت آلتى : علتى آلتىAو رجوع ببند 13 شود
( 4 ) درودگر بدان ( پديد ) آيد :
دروذكر كه بذاناندA( 5 ) علت صورى : طورى وA. در بند 12 « علت صورتى » آمده
( 6 ) فلسفه را : فلسفه وA( 7 ) نخستين علت . . . آنست : نخستين علت هم معلولى آنست علت غائى و آنستA. « آنست » تكرار شده
( 8 ) به زور : بذور ( ؟ )A( 9 ) حكما : حكماىA( 10 ) چرائى عالم : جواز عالم ( ؟ ) . رجوع بزاد المسافرين ( ص 263 س 1 و ص 265 ) و همين كتاب بند 13 شود
( 11 ) ازو : از دوA( 12 ) نيايد : نيامدA