شد كه نفس كمال جسم باشد . و اين حدّيست كه مر نفس را نهاده است اين فيلسوف بر طريقت خويش « 1 » سخت تمام . « 2 » ازين سؤالات آنچ حكماء فلسفه را اندرين سخنست ، اينست كه ياد كرديم .
( 110 ) و امّا جواب اهل تأويل مرين سؤالها را آنست كه گوييم « 3 » - از آنچ شنوديم به حضرت مقدّسهء امام نبوى از خاندان علم و كتاب و شريعت بدستورى ايشان عليهم السّلام - كه پرسيدند از امام حقّ ناصر لدين اللّه - عليه السّلام - كه « حكمت فاضلترست يا حقّ ؟ » او عليه السّلام گفت « حكمت فاضلترست از حقّ ، از بهر آنك حقّ بحكمت حقّست . » آنگاه گفت كه « حقّ آنست كه شبهت را بر دارد از مشتبه ، و حكمت عمليست « 4 » بعلم كرده .
و هرك علمى داند ، و آن علم ازو به صورت عمل « 5 » بيرون نيايد ، او حكيم نباشد . » و گفت « ( علم ) بارى سبحانه تشكيل و تصوير جسمست « 6 » ، و عمل الهى ابداع عالمست بدين جسم كلّى مشكّل ، تا بدلالت اين [
a
36 ] عمل علمى گفتيم كه مبدع حقّ حكيمست . » اين قول از اوست « 7 » عليه السّلام . و ما بر شرح اين قول كه او - عليه السّلام - گفت « علم تشكيل « 8 » جسم است » گوييم : درست است كه علم « 9 » تشكيل جسم است . و آن به دو نوع است : يكى ازو صنعى است و تشكيل اجسام ثابت الشّكل ، چنين كه عالمست قائم بأشكال خويش . و ديگر قوليست بتشكيل مر جوهر هوا را بشكلهاء حروف و كلمات كه آن زود زايل شود ، از بهر آنك علمى مجسّمست بدانچ همى « 10 » هوا - كو جسمست -
هامش
( 1 ) بر طريقت خويشA: و بر طريقR( 2 ) تمامA: تمامستR( 3 ) گوييم : + كهA( 4 ) عمليست : علميستA( 5 ) عمل : + ازوA( 6 ) جسمست : چشمستA( 7 ) از اوست :
لغو ( ؟ ) استA( 8 ) علم تشكيل : عمل تشكيلىA( 9 ) علم : عملA( 10 ) همى : + برA