تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
خويشست ، » يعنى آنچ زندگى از ذات او باشد نميرد ، و بقاء آنچ نميرد دهر است . و گفتند كه زمان دهر متحيّز است ، « 1 » و آن « 2 » بقاء اجساد ( است ) . و معنى « حيات [
b
35 ] روزگذار » زمان است نزديك عقلا . و « كمال » بقول ارسططاليس جوهر نفس است ، كه مر او را پرسيدند كه « نفس چيست ؟ » گفت « النفس كمال جسم طبيعىّ « 3 » ذى حيوة بالقوّة . » گفت « نفس كمال جسمى طبيعى است كآن بحدّ قوّت زنده است » ، يعنى كه جسم جوهريست كه زندگى اندرو بقوّت است . و حكماء دين حقّ - عليهم السّلام - همين « 4 » گفتند ، از بهر آنك « 5 » مر او را سايهء نفس نهاده‌اند كه او بذات خويش زنده است ، تا « 6 » جسم بزندگى ذاتى « 7 » - كه نفس است - زنده شود بزندگى عرضى « 8 » . و مر جسم را سايهء نفس « 9 » گفتن « 10 » قول محكم است « 11 » ، از بهر آنك سايهء هر چيز « 12 » مانند چيز باشد . و چو « 13 » نفس زندهء ذاتى « 14 » است ( و ) جسم زندهء بقوّت است « 15 » ، او مر زندهء ذاتى را بمنزلت سايه باشد « 16 » . و چو « 17 » جسم جوهريست كه زندگيش بحدّ قوّت است ، و جسم « 18 » ازين قوّت آنگاه بفعل آيد كه نفسى « 19 » از نفوس - نامى « 20 » يا حيوانى « 21 » - به دو رسد ، و چو « 22 » زندگى - كه « 23 » اندر جسم بقوّت است - همى بنفس نامى « 24 » بفعل آيد ، و آنچ از قوّت بفعل آيد از نقص بكمال رسد ، پس درست
هامش
( 1 ) دهر متحيز استA: از دهر متحيرستR( 2 ) و آنA: و آن زمانR( 3 ) طبيعى : + آلىR( 4 ) همينA: -R( 5 ) از بهر آنكA: از بهر آنR( 6 ) تا : باAماR( 7 ) بزندگى ذاتىR: زندگى ذاتىA( 8 ) عرضىR: عرضA( 9 ) نفسR: نفسىA( 10 ) گفتنA: گفتندR( 11 ) قول محكم استA: -R( 12 ) هر چيزA: هر جسمىR( 13 ) و چوA: و چهR( 14 ) ذاتى : ذاتRدانشA( 15 ) است : + برA( 16 ) باشدR: نباشدA( 17 ) و چوA: و چهR( 18 ) و جسمR: + آنA( 19 ) نفسىA: نفسR( 20 ) نامىA: باقىR( 21 ) يا حيوانى : يا جسمىAناحى ؟ ؟ ؟ ( ؟ )R( 22 ) و چوA: و چونR( 23 ) كهA: -R( 24 ) نامىA: باقىR