تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
پس چون ايمن شديد پس ياد بياريد خدا را هم چنان كه آموخت شما را آنچه كه نبوديد كه بدانيد ( 239 ) و آن كسانى كه وفات ميكنند از شما و وا ميگذارند جفتها را وصيتى مر جفتهاشان را بهرهء تا سال بدون بيرون كردن پس اگر بيرون روند پس نيست باكى بر شما در آنچه كردند در خودشان از نيكى و خدا غالب درست كردار است ( 240 ) و مر طلاق داده شدها را بهره‌ايست بنيكى براستى بر پرهيزكاران ( 241 ) همچنين ظاهر مىكند خدا براى شما آيتهايش را تا شايد شما دريابيد بعقل ( 242 )

در بيان نماز پنجگانه خاصه نماز وسطى

حفظ بايد كرد آداب نماز * خاصه وسطى را كه دارد امتياز
هم به پا باشيد حق را قانتين * ايستيد اعنى بفرمانش چنين
قولها در وسط باشد مختلف * تا بقول خاص كبود معترف
وسط باشد نزد صوفى ذكر قلب * كه از او انواع غفلتهاست سلب
جمله را دارند اهل ذكر پاس * شد در او جمعيت ذكر و حواس
وان نماز وسط در نصف النهار * مكنى از جمعيت است و وصل يار
وسط ازان گفتند كاشيا هر كدام * چون رسند اندر وسط گردند تام
همچو شمس اندر ميان آسمان * يا قمر در نيمهء هر مه عيان
آن نماز وسط هم در اعتدال * خاص باشد تام هم عند الكمال
ور بترسيد از قعود و از قيام * راجل و راكب نمائيد اهتمام
يعنى ار در ره بود خوف و خطر * از براى قائمين اندر سفر
يا پياده يا سواره بر فرس * راكع و ساجد شويدش هر نفس
در صفات و ذات او گرديد مات * حق بتحقيق اين بود اندر صلوات
پس چو باز ايمن شويد اندر مكان * ذكر او گوئيد با قلب و لسان
هم چنان كه بر شما آموخت باز * آنچه را دانا نبوديد از نياز
و انكسانى كه بميرند از شما * جفتها مانند ز ايشان در سرا
پس وصيت مينمايند آن رجال * كه بماند زن به خانه تا بسال
نفقه و كسوه بگيرد بىستم * خارج از مسكن نگردد يك قدم
پس اگر رفتند بيرون زان خروج * بر شما نبود گناهى در فروج
زانچه كردند آن زمان بر نفس خود * وان بود معروف و خوش نى زشت و بد
حق عزيز است اعنى او را عجز نيست * قدرتش بر كل اشيا مستويست
هم حكيم است آنچه يعنى در صدور * آيد از وى نيست هيچ او را قصور
حكمت حق كرد چون صورت قبول * شد كتاب و شرع و احكام عقول
بود هر جا حكم او بر حكمتى * كز رهى وارد نيايد علتى
تا تو دانى حكمت ناموس را * يا بى از عقل آيت محسوس را
هست نسوان مطلق را متاع * بهره و برخورد نيكو و انتفاع
آنچه معروفست و حق بر متقين * احتياط اينست نزد شرع و دين
مىكند آيات خود را حق بيان * مر بيابيد آن بنور عقل و جان

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 243 تا 244 ]

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ ( 243 ) وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ( 244 ) آيا نمىنگرى بسوى آنان كه بيرون رفتند از خانه‌هاشان و ايشان هزاران بودند از ترس مرگ پس گفت مر ايشان را خدا بميريد پس زنده كرد ايشان را بدرستى كه خدا هر آينه صاحب فضل است بر مردمان و ليكن بيشتر مردم شكر نميكنند ( 243 ) و كارزار كنيد در راه خدا و بدانيد كه خدا شنواى داناست ( 244 )

در بيان كسانى كه خارج شدند از ترس

موت از ديار خود و تحقيق آنكه مراد موت اراديست نه اضطرارى و قصه عزيز عليه السلام
يا نديدى آن كسان بيشمار * كه برون رفتند از دار و ديار
الفها بودند چون باران و برگ * خارج از مسكن شدند از بيم مرگ
بوده‌اند آن قوم ز اسرائيليان * وارد اينسان گشته ز اخبار و بيان
گفتشان پس حق بميريد آن تمام * در زمان مردند بر كوى و مقام