تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

[ سوره النساء ( 4 ) : آيات 66 تا 70 ]

وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِيارِكُمْ ما فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما يُوعَظُونَ بِهِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَشَدَّ تَثْبِيتاً ( 66 ) وَ إِذاً لَآتَيْناهُمْ مِنْ لَدُنَّا أَجْراً عَظِيماً ( 67 ) وَ لَهَدَيْناهُمْ صِراطاً مُسْتَقِيماً ( 68 ) وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً ( 69 ) ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ عَلِيماً ( 70 ) اگر آنكه ما نوشته بوديم بر ايشان كه بكشيد خودهاتان را يا بيرون رويد از ديارتان نميگروند آن را مگر اندكى از ايشان و اگر آنكه ايشان كرده بودند آنچه پند داده ميشدند به آن هر آينه بود بهتر براى ايشان و سخت‌تر در ثابت گردانيدن ( 66 ) و در آن هنگام ميداديمشان از نزد خود مزدى بزرگ ( 67 ) و هر آينه هدايت كرده بوديمشان به راه راست ( 68 ) و هر كه فرمانبرد خدا و رسول را پس آنها باشند با آنان كه احسان كرد خدا بريشان از پيغمبران و راستگويان و شهداء و نيك مردان و خوبند آنها از جهة رفاقت ( 69 ) آن فضل است از خدا و كافيست خدا دانا ( 70 )
داشت از انصار مردى خورد خير * گفتگو در آب رودى با زبير
آمدند آن هر دو نزد مصطفى * از پى رفع نزاع و ماجرا
با زبير او گفت خير از آب به * چون شدى سير آب بر همسايه ده
آن صحابى را نبد بهر از شرف * گفت بگرفتى به حكم از وى طرف
زانكه او بد عمه‌زاده و خويش تو * اين حكومت بود دور از كيش تو
شد برون از نزد پيغمبر ملول * گفت با مردم گذشت از حق رسول
بر مسلمانان در اين باب از يهود * طعنها بس رفت زين گفت و شنود
نيست ما را شرح اين گفتن به كار * كرد اين آيت نزول از كردگار
كه بحكمت تا رضا ندهند خلق * از نفاق و كاهلى نرهند خلق
بر خدا ناورده‌اند ايمان يقين * هم به احكام و كتاب و يوم دين
پس نمييابند اندر خود حرج * زانكه كردى حكم بر فتح و فرج
گر چه باشد بر خلاف ميلشان * كس نگردد تنگدل زان در نهان
گردن از طاعت نهند و انقياد * انقيادى محكم از عشق و و داد
مينوشتيم ار بر ايشان ز امتحان * قتل و بيرون رفتن از شهر و مكان
همچو اسرائيليان كز يكدگر * الفها كشتند تا شام از سحر
وز بلد شد حكم تا بيرون روند * وز وطن آواره در هامون شوند
اين نكردى جز قليلى زين گروه * كه بدين باشند راسختر ز كوه
ور كه ميكردند ايشان از پسند * آنچه بود از حق بر ايشان امر و پند
مينمودندى اطاعت از رسول * و امر او را از ره طاعت قبول
بهر ايشان بود بهتر از جهات * سخت‌تر در عقل و ايمان و ثبات
وز تثبّت اندر ايمانشان دهيم * اجرشان از نزد خود اجرى عظيم
هم نمائيم آن كسان را راه راست * رهروان را راه و مقصد تا كجاست
وانكه فرمان برد از حق وز رسول * آن گروه اندر قيامت در حصول
با كسانى ز اهل حق باشند يار * كاهل انعامند از پروردگار
ز انبيا و صادقان و صالحان * وان شهيدان كه فدا كردند جان
وانكه باشد در رفاقت نيك پى * يار هر كس كو رود بر گام وى
يا تواند بود كاين نيكو رفيق * نيست غير از آن چهار اندر طريق
يعنى ايشان در رفاقت اكملند * از تمام خلق عالم افضلند
كرده حق بر چار قسم اخيار را * برگزيده بر عباد اين چار را
انبيا كه محرم راز ويند * در حريم قرب دمساز ويند
صادقان اهل عيانند و شهود * ديده ز اشيا سر سلطان وجود
وان شهيدان رسته از آمال خويش * در ره او داده جان و مال خويش
صالحان بر پاس امر حضرتش * كرده واحد همّ خود در طاعتش
هر كه شد با اين جماعت همنشين * گردد او روشن دل و پاكيزه دين
از نبيين قصد يا پيغمبر است * هم ز صديقين مراد از حيدر است
گر بلفظ جمعشان بستوده حق * جامعند اين دو در اوصاف فرق
بحر گويى كافيست از ذكر درّ * خاصه بحرى كو ز گوهرهاست پر
يك على « ع » گو كار خود يكباره كن * پردهء چشم دو بين را پاره كن
از شهيدان شد اشارت بر حسين * هر نبى و هر ولىّ را نور عين
صالحان اولاد او تا قائمند * بر وجوب لطف از حق دائمند

در بيان و تحقيق مهدويت

دور قائم دائم است از رب دين * تا قيامت ز اوليا و راشدين
هر زمانى را وليّى لازم است * وين ولايت در مدار قائم است
مهدى هاديست قائم در طريق * رهروان را در روش نيكو رفيق
پادشاهانند در ملك وجود * قائم از مرآت هر يك در نمود
فانى از آثار خود بر دائمند * وز حق اندر دور دائم قائمند
صد چراغ از شمع واحد روشنند * جمله يك نورند گر چه صد تنند
ميتوانى كز چراغى صد چراغ * بر فروزى در سرا و دشت و باغ
شرط نقلش ليك باشد اشتعال * بى ز شعله نيست ممكن انتقال
اشتعال آن اتصالست از ولى * همچنين تا اصل آن ذات العلى
دور مهدى اين بود بر اتصال * گر شناسى دور او را در مجال
دور يك دور است نزد اهل دل * وان بود دائر بمهدى متصل
اينست فضلى از خدا در كارشان * كه شود منعهم عليهم يارشان
بلكه خود كه مؤمن از جان و دلند * جمله در منعم عليهم داخلند
بس بود بيشك خداوند عليم * در جزاى اهل ايمان بر نعيم
كه صلاحيت مر ايشانراست تام * در توافق با خواص و با گرام
بعد ذكر اهل ايمان و سداد * مىكند حق امر بر جنگ و جهاد