تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
و موافقت ( 62 ) بهمرسانيدن آنها آنانند كه ميداند خدا به آنچه در دلهاى ايشانست پس رو بگردان از ايشان و پند ده ايشان را و بگوى از براى ايشان در نفسهاشان گفتارى اثركننده ( 63 ) و نفرستاديم ما هيچ رسولى را مگر تا اطاعت كرده شود بفرمان خدا و اگر آنكه ايشان هنگامى كه ستم كردند بر خودهاشان آمدندى ترا پس آمرزش خواستندى از خدا و آمرزش خواستى بر ايشان رسول هر آينه يافتندى خدا را توبه‌پذير مهربان ( 64 ) پس نه به حق پروردگار تو كه ايمان نخواهند داشت تا آنكه حكم كنند ترا در آنچه خلاف شود ميانشان پس نبايد در خودهاشان ناخشنودى از آنچه حكم كردى و گردن نهند گردن نهادى ( 65 )

در تحقيق اولو الامر

مؤمنان باشيد تابع در قبول * از خدا و از اولو الامر و رسول
واجب آمد طاعت حق بر عباد * هم رسول اكرم با اجتهاد
صاحبان امر را بعد از رسول * واجب آمد طاعت از عشق و اصول
آنكه اندر عصمت و عقل و كمال * هست همدوش رسول ذو الجلال
هيچ دورى نيست خالى زين كرام * تا قيامت خوان وليش يا امام
هست افزون در اولو الامر اختلاف * ليك اين لوح از اضافاتست صاف
خود اولو الامر است بس ظاهر كه كيست * نزد عاقل مشتبه يعنى كه نيست
امر را اول بدان از مطلبش * تا شناسى از تناسب صاحبش
هست امر از حق تصرف در وجود * از مقام غيب يا ملك شهود
صاحب آن بر مراتب ذو اليد است * جانشين حيدر است و احمد است
پادشاه عادل از حق در زمين * هست در اجراى احكامش معين
صاحب دور است تا يوم القيام * هر زمان پنهان و پيدا و السلام
پس به چيزى گر نمايند اختلاف * رد بسوى حق كنيد آن بيخلاف
بالحق اعنى بر كتاب و محكمات * بر رسولش يا كه در حين حيات
هم پس از وى بر كتاب و عترتش * وانچه ز ايشان وارد است از سنتش
وان كتاب و سنت و اجماع و عقل * فرض آل و اهل بيت آمد بنقل
حجت است اين چار بر رفع نزاع * در مقامى كه نمايند اجتماع
گر شما باشيد مؤمن بر خدا * هم بروز آخرت در اقتدا
اين شما را بهتر آمد در سند * از خيال نفس و تأويلات خود
اى محمد « ص » از تعجب در نگر * سوى ايشان كه بزعم منغمر
مؤمنند اعنى كه از پندار خود * هستشان ايمان به حق ز اقرار خود
هم بر آنچه بر تو بفرستاده‌ايم * وانچه مر پيشينيان را داده‌ايم
با وجود دعوى ايمان بود * خواهش ايشان را ز عقل پس ردّ
كه حكومت سوى طاغوتى برند * وان بود كعب ابن اشرف در پسند
كه بود با او يقين هم پيشه ديو * حاملش باشد بهر انديشه ديو
وانگهى مأمور بر تكفير او * بو آن كآگه بد از تقصير او
ديو خواهد تا برد ناگاهشان * سوى گمراهى دور از راهشان
آن دو رويان را چو گويند اهل دين * از ره اشفاق با قول متين
كه بياييد اين تحاكم را براست * سوى آن حكمى كه نازل از خداست
يا بحكمى كه كند پيغمبرش * بر منافق ديو بينى رهبرش
ميكنند اعراض زان حكم از عناد * كه كنى بر حق تو بىجور و فساد
مينمايند از تو اعراض اى وفى * همچو اعراض عزازيل از صفى
هست اعراض منافق از لجاح * وين مرض را نيست از راهى علاج
پس چگونه است ار بر ايشان رخ نمود * رنج و اندوهى بپاداش صدود
دستهاشان آنچه بفرستاده پيش * سوى طاغوت از تحاكم بهر خويش
دستها يعنى كه فكرتهاى زشت * در حق پيغمبر نيكو سرشت
پس تو را آيند با سوگندها * كآن نبود از سستى پيوندها
بلكه بود از حسن و توفيق تمام * كه تو را داريم پاس احترام
تا بلند از ما صدايى در نزاع * مينگردد در حضورت ز اجتماع
قصد ما ميبود پاس شأن تو * نى كه سر پيچم از فرمان تو
اين گروه اهل نفاقند و دروغ * نيست در سوگندشان يك جو فروغ
داند آن كو واقف است از زشت و خوب * آنچه ايشانراست پنهان در قلوب
پس كن اعراض از قبول عذرشان * تا كه ندهندت بنادانى نشان
از تو شايد گر كه بدهى پندشان * از نفاق و كذب در سوگندشان
گو بر ايشان هر چه گويند از خطا * در نفوس خويش با قولى رسا
يعنى آن قولى كزو ترسند ناس * ز او رسد بر ديگران خوف و هراس
اندر آن هم بيم باشد هم اميد * لازم حكمت بود وعد وعيد
نى فرستاديم ما هرگز رسول * جز كه امرش را كنند از جان قبول
خلق فرمانش باذن حق برند * بد دلان از ترك امرش كافرند
ور كه ايشان يعنى ارباب نفاق * كه به خود كردند ظلم اندر سياق
ميلشان در حكم بر طاغوت بود * از ندامت آمدند ار بر تو زود
از خدا كردند آمرزش طلب * وان طلب ميكرد پيغمبر ز رب
بهر ايشان خواستى يعنى رسول * مغفرت را حق ز وى كردى قبول
يافتندى حقتعالى را عيان * سوى خود توبه‌پذير و مهربان
پس برب تو قسم اى ذو نسق * كاين دو رويان ناورند ايمان به حق
تا تو را سازند از هر ره حكم * بين خود در رفع غوغا بىستم
در هر آن چيزى كه دارند اختلاف * وان شد ايشان را سبب بر اعتساف