قول اللَّه عز و جل :
لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها
» « 1 »
يعنى دروغ گفتند بر ايشان باد لعنت خداى تعالى و دورى از رحمت شاملهء او چنين نيست كه ايشان گمان كردهاند و حقتعالى مى فرمايد كه «
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ
» پس چون مىشود كه تعليم كند قرآن و حكمت را شخصى كه خوب نخواند و خوب ننويسد به خدا قسم كه هر آينه بتحقيق حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله مىخواند و مينوشت به هفتاد و دو زبان و يا هفتاد و سه زبان - ترديد باعتبار شك راويست - و بعد ازين امام فرمود كه پيغمبر خدا صلوات اللَّه عليه و آله را بواسطهء آن « امّى » مىگفتند كه او از اهل مكه بود و مكه از امهات قرى است چنانچه حقتعالى فرموده «
لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها
» و مجملى ازين در ترجمهء اين آيه گذشت « 2 »
وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
كلمهء ان مخففه از مثقله است چنانچه در مجمع البيان گفته « و ان هذه مخففة من ان و لهذا لازمها اللام الفارقة فى خبر كان لئلا يلتبسن بان النافية » يعنى لام
لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
ان مخففه را از ان نافيه جدا مىكند و از علامت ان مخففه است بنا برين كلمهء ان در اين آيه مخففه از مثقله است نه نافيه و تقدير كلام چنين است كه : و انه
كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
پس معنى آيه اينست كه و بدرستى كه شان اينست كه بودند آن گروه هر آينه در گمراهى ظاهر و هويدا
وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ
معطوفست بر الاميين به اين تقدير كه « هو الذى بعث فى آخرين منهم » يعنى و اوست آن خداوندى كه مبعوث گردانيد محمد مصطفى صلوات اللَّه عليه و آله را در ميان جماعتى ديگر از اين اميين كه
لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ
هنوز لاحق نگشتهاند به آنها و موجود نشدهاند ليكن لاحق خواهند شد و موجود خواهند گشت يكى بعد از ديگرى تا قيام قيامت
وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
و اوست غالب در جميع احوال و راست گفتار و كردار
ذلِكَ
اين عموم بعث
هامش
( 1 ) - س 42 : شورى ، ى 7
( 2 ) - ر ك ج 4 ص 34