نطفهايم و بعد ازين زنده ميشويم باعتبار بقاء نام ما در ضمن اولاد و احفاد ما و قاضى ناصر الدين بيضاوى گفته كه ميتواند كه معنى اين باشد كه ما ميميريم و زنده ميشويم بطريق تناسخ در دنيا نه در آخرت و تناسخ اعتقاد اكثر عبدهء اوثانست
وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ
و گفتند ايشان كه هلاك نميكند ما را مگر مرور زمان نه ملك الموت بفرمان خداى تعالى
وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ
و نيست مر ايشان را به اين گفتار بى اعتبار هيچ گونه دانشى و دليلى
إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ
نيستند ايشان مگر آنكه گمانى ميكنند و به مجرد تقليد بدون تمسك بدليلى و برهانى سخن ميگويند و اين آيه دليل قويست بر اينكه بدون حجت و برهان به ظن خود سخن گفتن باطل و عاطل است و دهريه گويند كه سبب حيات و ممات حركات افلاكست كه موجب امتزاج طبايع است و هر گاه امتزاجات بر وجه خاصى واقع شود حيات حاصل مىشود ، و اگر بر وجهى ديگر واقع مىشود مماتست پس موجب حيات و ممات نيست مگر حركات افلاك و تأثير طبايع و درين امر ما را احتياج باثبات فاعل مختار نيست . پوشيده نماند كه در حديث حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلم واقع شده كه
« لا تسبوا الدهر فان اللَّه هو الدهر »
و معنى حديث اينست كه فاعل اين امور خداى تعالى است پس سب مكنيد فاعل اين امور را
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ
و هر گاه خوانده شود بر ايشان آيتهاى كتاب حالكونى كه واضح الدلاله است به مقصود
ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
بنا بر نصب « حجتهم » چنانچه قراءت عاصم است اسم كان
إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا
است و « حجتهم » خبر مقدم به اين تقدير كه « ما كان الا ان قالوا ائتوا بآبائنا ان كنتم صادقين حجتهم » يعنى نيست مگر آن كه گويند بياريد پدران ما را و زنده گردانيد ايشان را اگر هستيد شما راستگويان در اعادهء اموات ، دليل و حجت ايشان بزعم باطل ايشان و حاصل كلام اينست كه نيست اين قول مگر حجت و برهان ايشان در نفى حشر و نشر و اين حجت در غايت ضعف است زيرا كه از عدم حصول امرى بالفعل لازم نمىآيد