و همچنين بعد از نقل دو احتمال از فخر رازى و غير او در توجيه [
وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ
] واقع در آخرين آيهء سورهء طلاق گفته : « و اين دو احتمال محض تخمين و گزاف است و آنچه مقتبس از مشكاة ولايت و امامت شود آن عين حق و موافق نفس الامر است پس اين هر دو احتمال را حديث حضرت صادق عليه السلام خطّ بطلان بر سر كشيده ، اذا جاء الحقّ و زهق الباطل » .
و در تفسير
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
از سورهء [ الدهر ] ( آيهء 30 ) ضمن تحقيق در معنى آن گفته : « و متكلمين اماميه را اين اعتقاد است اما اين اعتقاد مخالف صريح احاديث مرويه از اهل بيت طيبين و طاهرين عليهم السلام است چنانچه در كتاب توحيد از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده ( تا آنكه گفته : ) و حاصل كلام اينست كه تدبر تام در اين مقام بايد كرد و چراغ دل را بنور اقوال ائمهء طيبين و طاهرين عليهم السلام روشن گردانيد و اقتباس حقايق از احاديث ايشان نمود تا آنكه از ظلمات شبهات دور افتاده بصراط المستقيم رسيد » .
و در تفسير آيهء 57 سورة الزخرف ضمن تحقيقى گفته : « مخفى نماند كه تفسير [
وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا
] تا اينجا مطابق مضامين احاديث وارثان نبوت و رسالت است و حاصل آنچه مفسرين برأى خود بيان كردهاند اينست كه ( تا آخر كلام او ) » الى غير ذلك از شواهد مدعا كه تفسير مذكور و مخصوصا اواخر آن پر از آنست حتى با آنكه وى كتابى مانند محبوب القلوب تأليف كرده و در آنجا غلو را دربارهء حكما و فلاسفه بجايى رسانده كه گفته ( ص 6 نسخهء مطبوع ) : فالحكمة على ما قيل استكمال النفس الانسانية به تحصيل ما عليه الوجود فى نفسه و ما عليه الواجب مما ينبغى ان يكتسبه بتعلمها ليصير عالما معقولا مضاهيا للعالم الموجود و يستعد للسعادة القصوى الأخروية بحسب الطاقة البشرية ، و الاسماء تختلف بحسب اختلاف طرق التعليم فان أدركها به زمان يسير من غير تعلم بشرى و كان مأمورا من الملأ الاعلى باصلاح النوع الانسانى