را نيز حسن سيرتست تا عزيز حقيقى جلّ ذكره او را به خلد برين و بهشت ازلى بخريد كه
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
.
اى درويش چون عزيز مصر يوسف را بخريد ، به خانهء زليخا فرستاد حقّ تعالى جلّ جلاله و عمّ نواله بنده مؤمن را بخريد بدار دنيا فرستاد و زليخا يوسف را از خانه خود به زندان فرستادند ، بندهء مؤمن را نيز از دار دنيا به محبس قبر درآرند يوسف را در زندان از تعبير رؤياى ملك ريان پرسيدند ، بندهء مؤمن را در قبر از خداى تعالى جلّ جلاله و عمّ نواله و از حضرت رسول ( ص ) و امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) و ائمهء هدى عليهم السّلام و دين هدى سؤال كنند ، يوسف در زندان جواب با صواب گفت « 1 » و منظور نظر ملك ريان گرديد ، بندهء مؤمن در قبر جواب مطابق سؤال گويد بهشت عنبر سرشت يابد ، يوسف را ملك ريان از سجن بيرون آورد والى مملكت مصر گردانيد ، بندهء مؤمن را ملك ديّان « 2 » از قبر بيرون آورد و پادشاه مملكت جنّت گرداند ، ملك ريّان آن روز يوسف را گفت :
« إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ »
ملك ديان جلّ ذكره مؤمن را گويد
« إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ »
. ختم قصهء پرحصّهء حضرت يوسف . . . به آن آيت فرمود كه
« هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ »
ختم قصّه مؤمن بدين آيت فرمايد كه
« لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ »
.
هامش
( 1 ) - ح : خواب و تعبير با صواب گفت .
( 2 ) - ح : حضرت ذو الجلال كه ملك ديانست از قبر بيرون آورده .