تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
نموده بعد از آن حاجت خويش معروض دارند ، لا جرم حضرت صدّيق ذكر ثناى حقّ تعالى را تقديم نمود . كه :
« رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
و بعد از آن عرض نياز خود فرمود
« تَوَفَّنِي مُسْلِماً »
طلب وفات نمودن از آن حضرت مبنى بر اين بود كه مشتاق لقاى آباء و اجداد گشته بود و لحوق به ايشان موقوف بموت بود به شرط اسلام ، لا جرم چنين استدعا فرمود كه
« تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ »
. بعضى مفسّران برآنند كه وى طلب موت ننمود و ليكن گفت : « اذا توفّيتنى فتوفّنى على الاسلام » مقصود وى آن بود كه چون اجل معهود دامن امل نامحدود بگيرد و قفل فنا بر در سراى بقا زند و خاشاك فوات در قدح آب حيات افكند ، فال فنا از مصحف قضا برآيد و پيك اجل بفرمان حقّ عزّ و جلّ درآيد خداوندا در آن وقت ، ممات بر ايمان و فوات بر اسلام كرامت فرماى و مرارات سكرات موت را بشهد شهادت از كام جان بيرون بر و كدورت تردّدات نفسانى را بصيقل يقين از جام ايمان بزداى درّ گرانمايه توحيد را از قعر لجج « 1 » وساوس شيطانى و هواجس نفسانى به سفن حجج و براهين توفيق ربّانى به سلامت بساحل آخرت رسان ، مايه معرفت را كه رأس المال روز بازار قيامت است ، از اين منازل پرهول بقوّت لا حول گذران ، مبشران رحمت « 2 »
« أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا »
خوانان بر سر بالين ما بفرستى ، مقرّبان جناب قدس را « طرّقوا طرّقوا » گويان بتجهيز و تكفين ما روان سازى از غشاوهء « غشيتهم الرّحمة » لباس كفن ترتيب فرمائى ، عبير راحت بر وى ريخته گلاب مرحمت بر وى افشانى ، آنگاه جسد ما را بىحسد چون عروسان بر تخت لحد بخوابانى و در وقت سؤال « خطبهء
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
» بتلقين بر وى خوانى اعمال صالحه را در صورت « 3 » خوب‌ترين چون حور عين در خلد برين در پيش بالين
هامش
( 1 ) - د : بحار . ( 2 ) - د : رحمت منشور . ( 3 ) - د : در صورت تزيين چون حور عين 9 .