در تفسير كبير آورده است كه چون از وفات يعقوب مدت بيست و سه سال منقضى شد و نعمتهاى ظاهريّه و باطنيّه دربارهء يوسف استكمال پذيرفت ، بعد از - اين از حقّ تعالى وفات بر دين اسلام خواست تا نعمت آن هنگام بر وى تمام گردد .
و مورّخان در تواريخ چنين ايراد فرمودهاند كه چون ريّان بن وليد كه پادشاه مصر بود ، در ايّام حيات صدّيق بفرمان و توفيق خداوندى جلّ ذكره بر ملّت اسلام و توحيد بود و چون تخت سلطنت را وداع فرمود و مدّت پادشاهى او متناهى شد ، كافرى فاجرى از بنى اعمامش كه قابوس بن مصعب نام داشت بر سرير فرماندهى بر جاى او بنشست و بتجديد رسوم فراعنه و عمالقه ، كه در عهد معدلت ريّان از صفحات زمان ، ارقام آن محو شده بود فرمان داد و هر چند يوسف بنا بر وحى سماوى آن را از اعمال و افعال رديّه و اعمال ذميمه نهى مىفرمود و بارتكاب معاملات پسنديده امر مىكرد قابوس سرباز زده تصديق نبوّت صدّيق نمىنمود و با وجود كفر و شرك تعظيم جانب صدّيق را در ذمّه خود واجب مىشمرد و تقديم او را سبب ثبات قواعد سلطنت مىدانست و حضرت يوسف از اسلام قابوس مأيوس گشته و از ابا و امتناع او ملالتش افزوده ، حيات خويش را نخواست و ممات را بر حيات اختيار فرمود تا شبى از شبها كه شادروان زرافشان ضيا را فرّاش تقدير از سر عروس سراى عالم در كشيد و خوان سالار قدرت خوان شمشادى
« وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً »
را از پيش مهمانان وليمهء
« وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً »
برداشته مسلوخ بريانى « 1 » زعفرانى شفق را بر طبق آبنوسى
« وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ »
بر دستارخوان « 2 »
« وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً »
دركشيد .
حاصل در آن شب كه خلق از تكاپوى اشغال و گفتگوى هجر و وصال براحت
هامش
( 1 ) - ح : سلوخ پرنيانى زعفرانى شفق را بر طبق آبنوسى .
( 2 ) - ح : بر دستارخوان .