ديگر مىفرمايد از نعمتهاى خداوند كه دربارهء وى اجرا فرموده و آن خلاص و نجات وى بود از زندان و ذكر اخراج خويش از چاه نفرمود اگر هر چند كه آن نيز از احسانهاى حضرت خداوندى بود از براى چند وجه .
وجه اول - ذكر چاه مشعر بود به تعبير برادران و چون پردهء
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ »
بر روى قبايح اعمال ايشان پوشيده از تغيير و توبيخشان ايمن گردانيده بود نخواست كه بذكر آن جفا خاطر ايشان را مشوّش گرداند « 1 » .
وجه دويم - خلاصى از چاه مقدمهء بندگى افكندن بود و خلاصى از زندان بدرقهء سلطنت و حكمرانى و اظهار نعمت در خلاصى از سجن ظاهرتر بود ، لا جرم به آن تعرض نمود .
اشارت - بدانكه اى درويش كه نزد ارباب كرم اين قاعده مقرّر گشته كه كريم هر كه را از جفا عفو كند او را شرمسار نگرداند و در خبر است كه فردا بهشتيان حقّ سبحانه و تعالى را به همه نامها بخوانند مگر به چهار نام ، غفور و رحيم و توّاب و حليم ، زيرا كه اين چهار نام از گناه ياد مىدهد ، اگر به اين نامها بخواندندى ، جرايم و خطاها به يادشان آمدى و بهشت بر ايشان مكدّر گشتى و از افعال خويش شرمسار شدندى و حقّ تعالى هر كه را ببخشايد شرمسار نگرداند .
وجه سيّم - آنكه نجات وى از زندان نعمتى بود بزرگتر از نعمت نجات از چاه زيرا كه ابتلا به چاه از جهت كيد برادران بود و آن سهل مىنمود ، سبب حبس به زندان مكافات زلّت بود و نجات از آن عظيمترين نعمتها بود .
وجه چهارم - آنكه چاه مر او را محنت نبود بلكه عين نعمت بود زيرا كه دولت نبوّت و وحى حضرت عزّت جلّ جلاله در چاه ميسّر گشت ، پس چون چاه سبب جاه و مهبط وحى إله آمد از وى ناليدن جهت نداشت .
وجه پنجم - آنكه در زندان مصاحبت با گناهكاران و تباه روزگاران مىبايست
هامش
( 1 ) - ح : كه كريم را هر كه جفا كرد عفو كند و ديگر او را شرمسار نگرداند .