تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
كذلك كافر حرمت پيراهن خلقت خود نداشت و آن را بلوث كفر بيالود ، لا جرم به دولت ديدار نرسيد
« كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ »
اما بندهء مؤمن پيراهن خلقت خود را عزيز داشت و بلوث كفر نيالود .
« وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ »
لا جرم به دولت وصال فايز گشت . كه
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ »
. و نيز بدان اى درويش كه مقدّمهء وصال اوّل رايحه‌ايست كه بمشام عاشق مهجور مىوزانند و آن رايحه را بدرقهء وصول مىگردانند « انّ لربّكم فى ايّام دهركم نفحات » و اگر نيك نظر مىكنى با هر نفسى رايحهء از روايح قدس همراه او است تا بواسطهء آن روح غريب صفت در غريبستان آب و خاك قرار مىگيرد ، و اگر نه رايحه قرين هر نفس بودى يكدم روح در اين زاويه قرار نگرفتى و شرح اين تطويل داده و شمهء از آن مبيّن مىگردانم بسمع قبول اصغا نماى . اى درويش چون جان پاك از بام افلاك به اين مغاك خاك افتاد غريبى بود با اين شهريان « 1 » الفت نمىداشت ، قالب خاك كه معتكف اين مغاكست با جان موافقت نمىنمود ، چرا كه روح از عالم امر بود
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
و بدن از عالم خلق
« خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ »
پروردگار عالم تعالى و تقدّس و تعظّم برشته
« أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ »
هر دو را بر هم بست تا روح بقالب و قالب با روح پيوست ، اما هنوز به‌واسطه اختلاف حقايق ايتلاف ممكن نبود و روح غريب در اين رباط مهيب آرام نمىگرفت و بر خود مىطپيد و مىگفت . * * *
دلا چه بستهء اين خاكدان برگزرانى * ازين خطيره « 2 » [ حظير ] برون بر كه مرغ عالم جانى
تو باز جلوهء نازى مقيم پرده رازى * قرارگاه چه سازى درين نشيمن فانى
هامش
( 1 ) - ح - د : با تن سر الفت نمىيافت . ( 2 ) - د : خطير .