همين دلست كه آئينه است در دستت * گهى چو گوى بهر جانبى كه مىتازى
ولى مظاهر و اعيان چو رخت بر بستند * تو خواه آينه سازى و خواه گوبازى
هرآينه كه تو عكس جمال خود بينى * اگر در آينهء دل تجلّى اندازى
لطيفهء ديگر هم در اين باب بشنو - اى درويش اين تحفهء كه مشام يعقوب را مروّح گردانيد همان تحفهء الهى است جلّ و علا كه هر شبانه روزى چندين بار گرد عالم مىگردد و بدور سينههاى مؤمنان و موحّدان گرد برمىآيد تا كجا سينهء صافى بيند و سراى خالى تا آنجا نزول كند .
شعر
« اتى فى هواها قبل ان اعرف الهوى * فصادف « 1 » قلبى خاليا متمكّنا »
آنگه حضرت رسول فرمود : « انّ لربّكم فى ايّام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها » اشاره به اين نفخه است كه من مىگويم منثور شنيدى منظوم هم بشنو .
لمؤلفه
نفخهء عشق كز آن سوى جهان مىآيد * بمشام دلم از عالم جان مىآيد
تازه شو اى دل پژمرده كه چون آب حيات * بحر جودى است كه سوى تو روان مىآيد
خيز اى عقل تو از چارسوى پنج حواس * كه نگار من از آن راه نهان مىآيد
هامش
( 1 ) - ح : فصار قلبى خاليا .