تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
خوب‌رو آن به كه باشد آب و آتش در جفا * تا وجود عشقبازان خاك و خاكستر بود
اى درويش هر چه هست به بلا بكاهد و به نعما بيفزايد ، مگر عشق كه به بلا بيفزايد و به نعما بكاهد . آرى از آنجا كه حقيقت عشقست ، بايد به هيچ چيز نه بيفزايد و نه بكاهد . « المحبّة لا تزيد بالبرّ و لا ينقص بالجفاء » اما عشق چون آتش است و هيزم و تن و جان و دل ، تا هيزم بر آتش ننهند شعلهء وى استعلا نيابد و حرارت وى نيفزايد . حسين متصور را پرسيدند كه لذّت عاشق در كدام وقتست ، گفت : در آن وقت كه معشوق بساط سياست افكنده باشد و قصد جان عاشق كرده باشد و اين چنان در جمال او مستغرق كه نه بساط بيند و نه شمشير . بيت
كمترين بازيست اندر عاشقى جان باختن * بر بساط پاكبازى كفر و ايمان باختن
كار مردان است در يك داد نقد هر دو كون * حاصل آوردن به دشوارى و آسان باختن
عاقلان را گوى سر « 1 » مىبايد از خوبان دريغ * باش تا سلطان ما آيد بچوگان باختن
شمع من تو خوش برون آ و « 2 » مفرما كشتنم * زانكه ناموزد كسى پروانه را جان باختن
قوله تعالى
« إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ »
.

[ در بيان شكايت و اقسام آن ]

تمهيد مقدمه - بزرگان گفته‌اند شكايت بر سه وجه است ، يا شكايت است از دوست به غير دوست ، يا از غير دوست بدوست ، و يا از دوست هم بدوست ، از دوست
هامش
( 1 ) - ح : گوى سر مىآيد از خوبان . ( 2 ) - ح : شمع من تو خوش برون آى و .