گويند اينجا فعيل بمعنى مفعولست ، چنان كه فرمود
« إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ »
اى مملوّ حزنا و نيز مىشايد كه بمعنى فاعل باشد چنان كه فرمود : «
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
« 1 » اى ممسك الحزن فى قلبه » يعنى انبوه اندوه را در دل فرومىخورد تا آن غم و حزن در درون وى جوش مىزد و بر زبان وى جز خير جارى نمىشد .
و در تفسير كبير و كشف الاسرار و غير آن آورده است كه جبرئيل در زندان بيوسف ملاقات كرد ، از وى احوال پدر پرسيد فرمود زنده است .
گفت : حال وى چيست ؟
گفت : چشمهايش از اندوه سفيد گشته .
گفت : اندوه وى بچه مرتبه است ؟
گفت : برابر هفتاد ثكلى . و ثكلى زنى را گويند كه فرزند خود گم كرده باشد .
گفت : غم وى برابر هفتاد مادر است كه هر مادرى را يك فرزند بوده باشد و آن مادر با وى در كمال شفقت باشد كه ناگاه آن فرزند وى بميرد .
پرسيد كه اى جبرئيل مر او را در برابر آن اندوه هيچ اجرى باشد ؟
فرمود : آرى مر او را عند اللّه مزد شهيد است و چون از زندان بيرون آمد و بر تخت سلطنت مستند گشت نخواست كه پدر را از حال خود آگاه گرداند كه مبادا از ثواب و منزلت وى چيزى كم گردد ، موقوف به ارادة اللّه تعالى گذاشت ( ليتوفّر اجره و يبلغ [ الكتاب ؟ ] اجله ) قال اللّه تعالى
« قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ »
.
چون فرزندان از پدر شنيدند كه ياد يوسف كرده . گفت :
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
سوگند خوردند به خداى تعالى كه تو هميشه ياد يوسف مىكنى تا يكى از دو حال پديد آيد
« حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً »
يا آنكه بگدازى از اندوه . قال ابو عبيده ( الحرض الذى اذابه الهمّ ) و قال ابو عيسى ( الحرض فساد الجسم
هامش
( 1 ) - ح : و العافين عن الناس .