نمىنمود بخلاف يوسف كه در حيات وى تردّد داشت و وصول بوى دور مىنمود .
جواب ديگر آنست كه بنيامين را به جهت يوسف دوست مىداشت و يوسف را از براى حقّ تعالى . بنيامين را به نسبت به يوسف شدّت ارتباطى بود بحسب نسبت كه هر دو از يك مادر بودند و بحسب مشابهت در صورت و در صفت و بهواسطه مخالطت بنيامين خاطر مباركش تسلّى ميافت و سورت فراق يوسف را به آن تسكين مىداد كه « من منع من النّظر تسلّى بالاثر » .
اكنون كه وى از ميان برداشته شد باز آتش فراق يوسف در التهاب درآمد ، لا جرم از درون جان آن سوخته فرياد
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
برآمد .
در احسن القصص قشرى « 1 » آورده است كه يعقوب بعد از آنكه از فرزندان روى گردانيد و به بيت الاحزان درآمده بود ، ملكالموت به زيارت وى آمده از وى پرسيد كه يا ملكالموت به قبض و روح آمدى ؟ پيش از آنكه فرزندان خود را ببينم . گفت :
نه بلكه به زيارت آمدهام . يعقوب گفت : سوگند مىدهم ترا به پروردگار كريم كه مرا تنبيه فرمائى « هل قبضت روح يوسف فى جملة الارواح الّتى قبضتها » اى ملكالموت روح يوسف را قبض كردهء يا نى ؟ فرمود : نى و ترا آگاه مىگردانم كه يوسف در زمرهء احيا است و صاحب ملك و خزاين و خيل و حشم ، پرسيد : اى ملكالموت وى در كجا است ؟ گفت : به اين خبر مأمور نيستم و ليكن عنقريب ملاقات ميسّر خواهد شد تا ملكالملك اين كلمه با وى گفت يعقوب روى بجانب محراب آورده فرمود
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ »
.
اگر گويند كه تأسّف در مصيبت مستحسن نيست بلكه استرجاع مناسب مرتبهء نبوّت است تا گويند
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
.
جواب آنست كه استرجاع نمودن و كلمه
« إِنَّا لِلَّهِ »
در برابر مصيبت بر زبان راندن مخصوص به اين امّت است « كما جاء فى الحديث لم تعط امّة من الامم
هامش
( 1 ) - ح : امام قشيرى .