تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
گرفته است ، و به خداى تعالى شما را سوگند داده در باب بنيامين و بيش ازين تقصير كرده‌ايد در امر يوسف به اين تقدير « ما » در
« فَرَّطْتُمْ »
صله باشد و مىشايد كه « ما » مصدرى باشد بمعنى « تفريطكم » مرفوع بابتداء و
« مِنْ قَبْلُ »
خبر وى ، مقدم بر وى تا معنى چنين باشد ( و تفريطكم فى يوسف ثابت من قبل ) و تأويلات ديگر نيز دارد . آنگاه كبير ايشان گفت
« فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي »
اى لا افارق ارض مصر ، از زمين مصر بيرون نمىروم تا پدر من اذن دهد به مراجعت بسوى وى و يا اجازت دهم تا انتقام بكشم از اين‌ها كه نسبت به برادرم كيد كردند و يا تشبّث نمايم بسببى از اسباب در خلاص برادر خود بنيامين
« أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي »
يا حكم فرمايد خداوند تعالى از براى من به محاربت با اين‌ها كه برادرم را محبوس ساخته‌اند ، تا برادر را از ايشان به زخم تير و شمشير بازستانم و يا حكم « 1 » باجل من فرارسد
« وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ »
زيرا كه احكام وى بحقّ است و بعدل ، سبحانه و تعالى ، قال للّه تعالى
« ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ »
بازگرديد بسوى پدر خويش
« فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ »
بگوئيد اى پدر ما به درستى كه پسر تو بنيامين دزدى كرد
« وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا »
و ما گواهى نمىدهيم مگر به‌آنچه مىدانيم
« وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ »
ما مر غيب را نگهبان نبوديم
« وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها »
و بپرس از اهل آن شهر كه ما در ميان ايشان بوديم
« وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها »
و از اين كاروان سؤال كن كه ما در ميان بوديم « 2 »
« وَ إِنَّا لَصادِقُونَ »
به درستى و راستى كه ما هرآينه از راست‌گويانيم
« قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً »
يعقوب گفت نه چنين است كه پسر من دزدى كرده باشد بلكه تن « 3 » شما از براى شما كارى بد آراسته كرده است .
« فَصَبْرٌ جَمِيلٌ »
اكنون
هامش
( 1 ) - ح : و يا حكم مرا اجرا فرمايند . ( 2 ) - ج : كه ما در ميان ايشان آمده‌ايم . ( 3 ) - د : بدون تن .