و يا خود نقاش چين است ، صورتى زيبا بهغايت بر روى حرير و ديبا بركشيده ، داعى شهوت بر قواى طبعى غالب گشته ، ميل مباشرت عنان تمالك از دست مصابرت در ربوده ، چنانچه قدوة المتأخرين فرموده است .
* * *
نظر چون يافت بر ديده ، قرارش * عنانكش شد سوى بوس و كنارش
بلب بوسيد شيرين شكرش را * بدندان كند عنّاب ترش را
چو بود از بهر آن فرخنده مهمان * دو لب بر خوان وصل او نمكدان
ازآنرو كرد از اول بوسه را ساز * كه « 1 » هر خوان از نمك به باشد آغاز
نمك چون شور شوقش بيشتر كرد * دو ساعد در ميان او كمر كرد
به زير آن مگر « 2 » تا برده رنجى * نشانى يافت از نايافت « 3 » گنجى
ميان بسته كمر را چابك و چست * از آن گنج نهان ، درج گهر جست
نهادش پيش آن سرو گلندام * مقفّل حقهء از نقرهء خام
نه خازن برده سوى حقّه دستى * نه خاين داده قفلش را شكستى
هامش
( 1 ) - الف - ح : كه بر خوان از نمك به باشد آغاز .
( 2 ) - الف : به زير آن كمر نابرده رنجى .
( 3 ) - الف : بنهفته گنجى .