حاصل كلام آنكه زليخا در فراق يوسف ، هدف سهام بلا و محنت گشت ، و غم و اندوه بر وى مستولى شد ، شوهرش بساط حيات درنورديده و مال و منال وى روى بانتقال آورد ، شوكت و قوّت جوانى بضعف پيرى و ناتوانى مبدل گشت ، و غم و اندوه و غنا به محنت و عنا منتقل شدند ، قد چون سرو آزادش بر مثال جعد بنفشه از استوا باعوجاج مايل گشت ، خدّ چون درّ نار پروردش چون گل زرد از احمرار ، روى باصفرار آورد و نرگس چشمان جمالش كه به صد دل مايل و به غارت جان مشعوف بود ، از كثرت بكاء ، مكفوف و نابينا گشت .
* * *
سياهى را سرشك از نرگسش شست * ز نرگس زار چشمش ياسمين رست
به روى تازه چون گل ، چينش افتاد * شكنج اندر رخ گلچينش « 1 » افتاد
سهى سروش ز بار عشق خم شد * سرش چون سبزه « 2 » همراز قدم شد
در اين نمديده خاك از خون مردم * چه شد سرمايهء بينائيش گم
به پشت خم از آن كردى سرش پيش * كه جستى گمشده سرمايهء خويش
برادران و خويشان كه در ملك يمن پادشاهان يمن بودند ، همه در دست دشمن اسير و مقتول گشته ، زليخا تنها و بيچاره از خلق كناره گرفته ، سوگوار با ذلّ و انكسار ، زاويهء اختيار كرد . و در آمد و شد خلايق بر روى خود دربست ، و با اين همه هنوز بت مىپرستيدند .
هامش
( 1 ) - ح : سرينش افتاد .
( 2 ) - ح : سرش چون حلقه .