تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
مدّت هفت سال پيوسته در اقطار و اكناف عالم چه بود ؟ جواب آنكه يوسف را تا نيمروز گرسنه داشته بودند ، هفت سال پيوسته هيچ‌كس در آن ولايت طعام سير نخورد ، تا دانى كه آه دردمندان را سرايت تمام است و درد دل مستمندان را اثر كلّى . * * *
ز مورى بپرهيز كان صفدريست * ز خارى بينديش كان خنجريست
به عزّت نگر در مكس زينهار * كه او هم در اين بارگه مهتريست
مرنجان دل ذرّه پشهء « 1 » * كه از هر دلى سوى حضرت دريست
سؤال - حكمت در رقيّت اهل مصر چه بود تا همه را در سلك عبوديّت صدّيق درآوردند ؟ جواب - در آن روز كه يوسف را در بازار مصر در معرض « من يزيد » درآورده بودند تمامى خلايق به خريدارى آن حضرت مبادرت مىجستند و هيچ‌كس نبود مگر آنكه داعى خريدن آن حضرت در ضمير وى مذكور گشته بود [ مركوز ؟ ] ، به مجرد ارادهء بندگى حضرت همه را بنده و مملوك او گردانيد تا دانى كه عزيزان نصرت جلال احديّت جلّ و علا هرگز خوار نگردند و هر كه در صدد خوارى ايشان درآيد خود خوار و نگونسار گردد « 2 » .
هامش
( 1 ) - الف : دل خسته پشهء . ( 2 ) - الف :عزيز تو خوارى نبيند ز كس * عزيزى و خوارى تو بخشى و بس