تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
وى مىنالند و به داغ نايافت وى مىسوزند ، و او به اميد وصال الهى جلّ و علا خندان و به نويد نوارش پادشاهى نازان . * * *
ياد دارى كه وقت زادن تو * همه خندان بدند و تو گريان
آن‌چنان زى كه وقت مردن تو * همه گريان بوند و تو شادان
و هم در اين معنى حضرت مولوى فرموده است : * * *
بروز مرگ چه تابوت من روان باشد * گمان مبر كه مرا ميل اين جهان باشد
جنازه‌ام چه ببينى مگو وداع وداع * مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
بعد از آنكه يوسف با ملك ملاقات كرد ، و مجلس از مزاحمت اغيار خالى گرديد ، ملك ريّان با يوسف ، اسرار نهان در ميان آورد و گفت و شنيد دوستانه و تفقّد احوال مخلصانه تحقّق پذيرفت . ملك گفت : حاجتى بخواه تا آنچه مبتغاى همّت و منتهاى نهمت باشد ، مقرون بوصول [ بحصول ؟ ] گردد . يوسف فرمود
« اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ »
نگفت مراجعت بكنعان مىخواهم ، و نگفت ملاقات خويشان و دوستان مىخواهم ، زيرا كه كنعان و تنگى و و بىآبى و عسرت آن و بىوفائى ياران و برادران مىشناخت . كذلك بندهء مؤمن چون بلقاء حضرت مهيمن جلّ و علا مستسعد گردد ، و نواخت‌ها و بشارت‌هاى عالم غيبى مشاهده كند ، به تمام ميل دنيا و مراجعت به اين دار فنا از ضمير وى مرتفع گردد ، و مراد وى همه آن باشد كه بدرجات عليّه و